بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_پنجاه_و_هفتم
اممم کیو اذیت کنممم؟؟؟
شماره دوستام که ندارم...آهان!
آیسان و آوا...
رفتم گوشی مامانم برداشتم روی اُپن،بود...
شماره هردوشونو سیو کردم،دختر عموی گِرام🐒... اموجیه میمون هم گذاشتم کنارش همراه با اسمشون...
رفتم داخل اینیستا...
اول رفتم توی صفحه چتِ آوا...
چی بگممم؟؟؟...سلام؟...نههه،وای اول باید برم پروفایل و اسمم تغییر بدم...
رفتم پینترست،اولالا...عجب چیزایی داشت...ولی باید دنبال عکسی می گشتم که ضایع نباشه...انگار که خودم گرفتم...
یکیش چشمم گرفت...پسره جلوی آینه یه عکس خوشگل گرفته بود...
همین عالیه...رفتم و لود کردم...
...
پروفایل فقط همون یدونه عکس گذاشتم...
اسم هم...چی بزارم؟...اممم...یافتم...
رفتم داخل برنامه فونت ساز...به انگلیسی نوشتم متین...یه فونت کج خوشگل انتخاب کردم...
...
بیوگرافی...هم نوشتم تو جنبه ی عاشقی،نداشتی...
وای عالی!
اومدم برم پی وی آوا که مامان صدام کرد...
_فاطمه!بیا شام!
باااشه!
_امیر محمدم صدا کن بیاد!
خاب
گوشیو بستم و گذاشتم روی میز تلوزیون...
رفتم سمت آشپز خونه...مامانو بابا نشسته بودن سر میز ساندویچ هم دستشون...
عه!محمد مگه تو آشپزخونه نبود؟
_نه تو اتاقشه...
باش...
رفتم بالا در اتاقش بسته بود...
باز کردم و رفتم تو...روی تخت خواب بود...
چیکار کنم؟
شیطونه اومد سراغم...
توی اتاق خودم دنبال قیچی گشتم...
توی کشوی کنسولم پیدا کردم...
مامان باز صدا کرد...
سریع دویدم پایین آروم گفتم:...
هیسسس!مامان محمد خوابه...الان بیدارش می کنم...
یه خندهی شیطانی هم کردم...و رفتم بالا...
_فاطمه خرابکاری نکنیا!!!
نه خیالت راحت...
با قیچی رفتم سراغش...
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_پنجاه_و_هشتم
ريشو سیبیلش یکم بلند شده بود...
یه چند جاییش قیچی کردم...وایییی عالی بود...
از هر طرف صورت یه جاش قیچی کردم...بی صدا از خنده ریسه می رفتم...
حالا باید برم سراغ موهاش
امیر کلا ته ریش میزاشت... موهاش هم معمولی کوتاه می کرد،همیشه هم کج سمت راست شونه می کرد...این چند وقت کوتاه نکرده بود...
منم قشنگ گل کاشتم جلوی موهاش...
سریع رفتم یه لیوان آب هم برداشتم...
آروم دویدم برم بالا...
_فاطمه چیکار داری می کنی؟
الان میایم صبر کن!
_معلوم نیست این بچه باز میخواد چیکار کنه!
آب سرده،سرد بود...
رفتم بالای سرش...
لیوان نزدیک گردنش کردم یکم آب ریختم و گفتم:...
محمد!محمد!پاشو موهات ریخته!کچل شدی!
محمد عین جت پرید!
با بُهت منو نگاه می کرد...
_چیه؟
روی تختُ نشون دادم...
ببین موهات ریخته!...
با تعجب دورو برش نگاه می کرد...
سریع رفت جلوی آینه ی کنسولش...
واییی الان میفهمه من گل کاشتم تو موهاش...
سریع دویدم پایین...که صدای محمد اومد!
_فاطمه!فاطمههه!
دوید اومد پایین منم دویدم سمت آشپز خونه...
_این چه کاریه؟
مامان هول شده بود...چیه مگه؟
یه نگاه به صورت محمد کرد...
_وای خاک به سرم!
چیکار کردم مگه؟
_چیکار کردی؟یه نگاه به ریخت من بکن!بعد خودت بزن به کوچه ی علی چپ!
چیه خب؟ریشو سیبیلت بلند شده بود اومدم کمک کنم کوتاهش کنی!
دوید...
منم دِ،بدو!سمت حیاط!
_محمد!چیکار داری!
_ولشون کن یکم بدوئَن خسته میشن!خودشون میرن پی کارشون
شب بود...چیزی دیده نمی شد...لامپ هم روشن نکرده بودم...
من بدو،اون بدو...
به پشتم نگاه کردم،دیدم بهم نزدیک شد...یه جیغ کشیدم...
برگشتم پام گیر کرد به لبهی باغچه با زانو خوردم زمین...
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از شنیدن ِ این کلیپ دیگه اشک نریز!. .
_#امیر_حسین_ساجدی
⇨@FZ1389
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز سه شنبه هجدهم شهریور1404❤️
⇨@FZ1389
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
حرم ِ امام رضا در ماهِ ربیع الاول 😂 #فان ⇨@FZ1389
وایی چرا اینقدر این حقه😭🤣
تو مشهد سه الی چهار تا من عروس و دوماد دیدم😒🤣
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش : )
_#حامد_عسگری
⇨@FZ1389