وقتی اینقدر پخت و پز کردی
که هر کجا برعنداز میبینتت
فشار میخوره💀🔥
#گنگ
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبوم اگه بودی یه تسبیح با موهای خودم برات می ساختم:))) 📿🤍
⇨@FZ1389
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_هشتاد_و_دوم حالا همه جلو آینه!...استایل گنگ بگیرید! یه عکس خفن گرفتم! عالی شد
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_هشتاد_و_سوم
محمد رو به من کرد...
خب من نه تشکر کردم نه چیزی خواستم یه چیزی بخرم بدم ریحانه تا بهش بده!
سرش تکون داد...
_چی میخوای بخری؟
هنوز نمیدونم برا همین به امیر گفتم!...
رو کردم به امیر...
امیر بعد ناهار بریم یه چیز بخریم؟
پوکر نگام کرد...
_ما که تازه از بیرون اومدیم...یکم بخوابم؟
لبو لوچم آویزون شد...
محمد رو کرد به من...
_ناهار خوردی برو لباس بپوش!...با هم میریم می خریم!
نیشم باز شد!
دمت!
امیر پوکر نگاه کرد و گفت:
_آره دیگه!...تا یه چیز میشه جای مارو میدی به یکی دیگه!
بعد هم سرش برگردوند...
محمد لبخند می زد!
نگران نباش داشم جاش امنه!
بازم سرش اونطرف بود...
بلند شدم و رفتم پشت سرش...
یدونه آروم زدم پس گردنش...و جدی گفتم:
من اهل ناز کشیدن نیستما!
اونم مات منو نگاه می کرد...
ظرفم برداشتم و گذاشتم توی ظرف شویی...
داشتم می رفتم که دو تا انگشت اومد پشت گردنم...!...منم که حساس به گردنم!
خودمو جمع کردم...
آیییی...!
_بچه پرو!
سریع دویدم و رفتم روی پله ها...
زبون درازی کردم...
و خندیدم...
اونم پوکر بود...
دیگه دنبالم نکرد...
زود رفتم و لباس پوشیدم...
تیپ لش زدم...
رفتم جلوی آینه...
یعنی باید چیزی سرم می کردم؟
فکر کردم...
آخه منکه چیزی سر نمی کردم...
یادم اومد!
قبلا چند تا شال داشتم...
توی آخرین کشوی کمد پیداشون کردم...
یه شال مشکی برداشتم که به استایلم بیاد...
رفتم جلوی آینه...
یکم از موهامو از جلو بیرون گذاشتم...و شالو گشاد کردم...
گردنم یکم معلوم بود اما موهام فقط همون یه تیکهی جلو بود...