eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
13.2هزار ویدیو
36 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
۵ صلوات سهمت برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان🌱🫠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر تابستان به چشم برهم‌ز
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر بر خلاف مهدکودک و ابتدایی، مدرسه راهنمایی‌ام از خانه دور بود، خیلی دور. صبح‌ها با چند نفر از بچه‌های مدرسه، کنار خیابان می‌ایستادیم تا مینی‌بوس قرمز و کهنسال مدرسه با آن هن‌هن‌های از سر فرسودگی‌اش به سراغمان بیاید و اول صبحی، توی شهر گشتمان بدهد و ببردمان تا جهادیه تا مدرسه الغدیر. روزها کارمان درس‌خواندن بود و عصرها بازی! یک توپ پلاستیکی خریده بودیم که بسته به شرایط و موقعیت و حال و احوال بقیه، گاهی توپ فوتبالمان می‌شد و گاهی توپ والیبال. این بازی‌ها ذهنمان را بعد درس‌خواندن ورز می‌داد و باز می‌کرد. البته همیشه کار با توپ و چند تا شوت و پرتاب رفع و رجوع نمی‌شد! چشم دیگران را که دور می‌دیدیم، با مهدی، برادرم که پایه‌ی شیطنت‌هایم بود، حسابی آب‌بازی می‌کردیم و استخر نرفته، موش آب‌کشیده می‌شدیم! به ترکیبِ دو سه نفره‌مان گاهی بابا هم اضافه می‌شد. مامان هم با چای به ما می‌پیوست و جمعمان را گرم‌تر می‌کرد. یک روز، خسته از بازی، کنار باغچه‌ی خانه نشسته بودیم و از هر دری حرف می‌زدیم. بابا سررشته بحث را به دست گرفت: «به نظرتون بچه‌ی زرنگ به کی میگن؟» هر کداممان چیزی گفتیم. علیرضا که سروکارش با علم است هم چیزهایی گفت اما بابا می‌خواست ما را بیشتر به فکرکردن وادار کند، نمی‌خواست همین اول کاری جواب را لقمه پیچ کند و بدهد دستمان. در جستجوی جواب، موتور جستجویِ مغزهایمان را به کار می‌انداختیم تا این که بالاخره بابا تأملی کرد و گفت: «بچه‌ی زرنگ یعنی کسی که راز موفقیتش و راه پیشرفتش رو بشناسه و عملی کنه؛ از تجربه دیگران هم نردبون درست کنه و بره بالا، تا قله‌ها...» فرصت را غنیمت شمردم: «حالا راز و راه موفقیت رو چطوری پیدا کنیم؟» بابا گفت دو کلمه می‌گویم که با «ت» شروع می‌شود؛ این‌طوری یادتان می‌ماند؛ هان؟ نویسنده:محسن حسن‌زاده قسمت:سیزدهم
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر بعد هم مثل شب‌هایی که خودش معلم پای کرسی می‌شد گفت اولی‌اش، «تلاش» است. گفت که آدم‌های تنبل و کسل به جایی نمی‌رسند. سری تکان داد و خندید: «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» بابا که شعر می‌خواند توی دلم، دنبال دومین «ت» بودم که پرسید: «حدس می‌زنید دومیش چی باشه؟» باز هر کداممان چیزی گفتیم. سعی می‌کردیم توی جواب‌دادن از همدیگر پیشی بگیریم. آن قدر گفتیم که دیگر بعضی کلمه‌هایمان با «ت» شروع نمی‌شد! و این بار هم بابا خودش معما را حل کرد: «توفیق» می‌گفت فکر نکنید که تلاش‌کردن، همیشه نتیجه می‌دهد؛ چیزی باید باشد که به آن تلاش برکت و جهت بدهد و موتور حرکتش باشد و آن توفیق است. بابا می‌گفت اگر آن چیزهایی را که خدا گفته انجام بدهید انجام بدهیم و آن چیزهایی را که خدا گفته انجام ندهید هم انجام ندهیم، توفیق می‌آید می‌نشیند سر راهمان و می‌شود چراغمان. می‌گفت خیلی‌ها شبانه‌روز تلاش می‌کنند اما تلاششان بی‌برکت است؛ مثل دانشمندی که علمش فایده‌ای به حال جامعه ندارد و من هم‌زمان یاد کشاورزی می‌افتادم که ته سال محصولی برای درو ندارد. توفیق نگاه از سرِ مهربانی خداست که گره‌های راه را یکی‌یکی باز می‌کند، به مسیر نور می‌پاشد و دست تو را می‌گیرد و یک‌راست می‌برد به مقصد بهترین کار. این دو تا «ت» را چسباندم گوشه‌ی حافظه‌ام آن جا که چیزهای قیمتی ذهنم را نگاه می‌دارم... اولین «ت» را سعی می‌کردم که توی درس‌خواندنم عملی کنم و دومین ت» را سعی می‌کردم با گشتن و جستجوی کارهایی که خدا دوست دارد، به دست بیاورم. نویسنده:محسن حسن‌زاده قسمت:چهاردهم
یادشهداباصلوات
تا وقتی یادمه ، روزدخترا غمگین بودم .
روز دخترایی که حسین ستوده گوش میدن مبارک ✨🎀🩷 ⇨@FZ1389
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقت اٻــࢪانۍ هـٰا یہ کوچولو عصبـٰانی میشن💀🤏 ⇨@FZ1389
دیده شده درتجمعات 🧡 ⇨@FZ1389