📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ »
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
حیرتزده به این صحنه شگفت، چشم دوخته بودم. بابا که این شگفتی را توی چشمهایم میدید، هم نوا با صدای آب گفت: این سوختن، ارزشش را دارد!
باد میگشت بین شاخههای درخت انار و غنچهها را تکان میداد؛ گویی که به سر تأیید میکردند: «سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو!»
بابا دوباره خیره به پروانههای شب نگاه میکرد. پروانهها مگر شبها هم توی هوا میچرخند؟ یک بالِ بعضیهایشان در حرارت آن آتش میسوخت و میافتادند. میکوشیدند که با آن بال سوخته، دوباره راهی آسمان شوند اما هنوز نمیدانستند که برای همیشه زمینگیر شدهاند.
بابا میگفت این پروانهها که نمیتوانند با یک بال بپرند؛ پروانهها برای این که بتوانند سبکبالیِ پرواز را بچشند، دو تا بال میخواهند؛ مثل آدمها! آدمی زاد هم برای خوشبختی، دو تا بال میخواهد. کنار آن پروانهها، ذهنم پر کشید لابلای ورقهای «انسان و ایمان»؛ آن جا که شهید مطهری، علم را روشنایی و ایمان را امید میداند؛ دو پارهی وجود ما آدمها...
چند شب بعد از قدمزدنِ شبانه کنار آن نورِ نارنجی، باید وسایلم را جمع میکردم که به استقبال مهر بروم.
خواجه نصیرالدین طوسی! این اسم پیشدانشگاهیام بود. مهر جدیتر از سالهای پیش از راه رسیده بود و آخرین سالِ تحصیلی منتهی به کنکور رسما آغاز شده بود. سنگهایم را با خودم وا کنده بودم و به توافقاتی هم رسیده بودم. ساعات شبانهروز را توی ذهنم تقسیمبندی کردم و بعد، آوردمش توی سررسیدم و خودم را به انجام برنامهای که ریخته بودم متعهد کردم.
نویسنده:محسن حسنزاده
قسمت:بیستوششم
241.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر مستی خوبهه
از شراب علی🖤
⇨@FZ1389
146.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه از شنبه خوشم نمیاد *
⇨@FZ1389
مزاح و شوخی های زیاد و بیجا
شخصیت و وقارِ انسان را از
بین میبرد ؛ و چه بسا ،
افرادِ ساکت دارای شخصیت
و وقارِ عظیمی میباشند !
-امامحسنمجتبی(ع)
⇨@FZ1389
شھیدیحییالسنوار،مردیکهخوابراازچشمان
رژیمصهیونیستیربودهبود🖤..
+۱۷اکتبرسالروزشھادتفرماندهمجاهدحماس،
شھیدیحییالسنوارگرامیباد🫡🖤..!
⇨@FZ1389