دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر چند روز بعد از همین
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ »
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
دوست داشتم استادی که میآید سر کلاس، مطالب نو و بهروز بگوید تا رغبت دانشجویان به یادگیری بیشتر شود. گاهی بعد از کلاسها از بچهها نظرخواهی میکردم و متوجه میشدم که احساس میکنند استاد، سر کلاس وقتشان را میگیرد و رغبتشان را کور میکند. گرفتاریمان این است که دانشجوها آن طور که باید و شاید درسها را با دلوجان گوش نمیدهند؛ شاید چون درسها آنقدرها گوشدادنی نیستند.
اعتقادم این بود که اساتید نباید فقط توی فاز تئوری بمانند. ضمن این که تئوری داریم تا تئوری! میشود همین تئوریها را هم جوری گفت که کاربردی و عملیاتی باشد.
درس هم باید آن قدر جذاب باشد که دانشجو را متحول کند و به تحرک واداردش؛ اما بعضی از درسها بهجای تحرک کسالت میآورند. اگر به این نتیجه میرسیدم که استاد توی این کسالتبار بودن دخیل است، حتما مودبانه به استاد تذکر میدادم و میخواستم که با مطالعه بیش تر و روش تدریس بهتر توی کلاسهای درس حاضر شود. روش تدریس هم همانقدر مهم است که محتوا. محتواهایمان باید بهروز باشند.
این ها را هم به اساتید میگفتم و هم با استدلال، به مسئولین آموزش. از همان اوائل احساسشان کردهام اما حالا توی دوره تخصصی، بعضی چیزها بیش تر اذیتم میکند. توی دوره آموزشی عمومی، سعی میکردم در کلاس ساکت باشم اما دوره تخصصی که شروع شد، مطالعاتِ بیش تر من هم شروع شد. درباره مسائل مختلف تحقیق میکردم و دوست داشتم بیشتر بدانم. دائم پایی استادها میشدم که کتابهایی معرفی کنند، بعد هم سریع میرفتم و میخریدمشان یا اگر در کتابخانه پیدا میشدند، میجستمشان. اینطوری چارچوب مباحث اساتید توی ذهنم حاضر بود. همزمان مطالعاتم درباره اسلام را هم بیش تر کردم. اساتید که توی کلاس چیزی میگفتند تا ریشه مطلب را درنمیآوردم بیخیال نمیشدم. توی کلاس و بعد از کلاس، پر از سوال بودم؛ اما درست زمانی خودم را پیدا کردم، که کتابهای علامهی شهید را در آغوش کشیدم و بیش تر و دقیقتر مطالعهشان کردم. اعتمادبهنفس و امیدم به آیندهام، هر دو شعلهورتر شدند.
نویسنده:محسن حسنزاده
قسمت:سیوپنجم
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ »
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
کتابهای شهید مطهری بحث منطقی و اصولی و استدلالی را مثل یک استاد حیوحاضر به آدم یاد میدهد. از آن به بعد دوست داشتم، استادها بحثهای علمی و اعتقادی را دقیقتر و فلسفیتر بیان کنند. دوست دارم، مباحث را اساسی و ریشهای به ذهن بسپارم. دانشجو باید اعتقادات و مبنای فکریاش را روی استدلال و منطق بنا کند.
اعتقادم این است که اساتید دانشگاه امام حسین علیهالسلام باید سطح تدریسشان در تراز انقلاب اسلامی باشد و تبیین دغدغههای رهبر انقلاب را وظیفه خود بدانند.
این حرفها فقط مال کلاس درس نیست. مثلا یکبار به برادرم علیرضا میگفتم که حلقههای صالحین دیگر آن جذابیت سابق را ندارند. او هم همین احساس را داشت. از علیرضا خواستم از مسئول حلقههای صالحین در سپاه استان برایم وقت بگیرد. یک روز که آمدم سمنان، رفتم به سپاه و دو ساعتی با او صحبت کردم. از تجربه حلقههای موفق دانشگاه امام حسین علیهالسلام گفتم و تنگناها را شنیدم. آخر جلسه به جمعبندی رسیدیم؛ در نهایت جلسه بدی نبود.
با این همه، سعی میکردم که در آموزشهای رسمی متوقف نشوم و خودم برنامه منظمی برای مطالعه داشته باشم. سخنرانیهای مهم بزرگان را گوش میدادم تا بنیههای اعتقادی و اخلاقیام را مستحکم کنم. آموزشم افتاده بود روی غلطک و من هر چیزی که در این مسیر به من میآموخت را راحت از دست نمیدادم. از فیلمهای آموزنده هم استقبال میکردم. برنامهام البته انعطاف داشت. وسط انبوه کارها اگر میتوانستم به ۸۰ درصد برنامهها عمل کنم، خوش حال بودم. بیبرنامه بودن برایم با هدردادن عمر و وقت هم معنا بود. بین همه برنامهها، خواندن کتابهای علامهی شهید صفای دیگری دارد. علامه جوری با دلیل و منطق و محکم حرف میزند که مباحث، یکراست میرود و مینشیند سر جایش توی ذهن آدم.
نویسنده:محسن حسنزاده
قسمت:سیوششم
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب جمعه هوایت نکنم میمیرم
#دلبرعراقی
⇨@FZ1389