بالاخره بابتش حرف زدم ، الانم روالم .
حرف زدن هیچوقت چیزیو درست نمیکنه
هیچوقت قرار نیست معجزه کنه و تموم بشه فقط خالی میشی و باز با همون دردا ادامه میدی تا پر شدن و خب تو بهم امید دادی و ازت ممنونم : ) .
دلم میخواد با همین حال با همین لباسا برم ، نه نمیخوام فرار کنم نمیخوام از این آدما دوری کنم چون هیچوقت این حق رو ندارم من باید باشم من باید سازگار باشم با این شرایط با این مشکلات با این دردای پایان ناپذیر کنار بیام اما باید قبل اینکه شروع کنم به سازش و درست کردن باید از من ِضعیف دور بمونم من نباید از شرایطم فرار کنم باید از ادمی که ساختم فرار کنم .. و اینطوری اونا از من فرار میکنن.
تلاش با جا زدن یکی نیست ؛
من جا نزدم فقط فهمیدم همه چیز رو نمیشه کنترل کرد حتی اگه خیلی تلاش کنی ، همه چیز به شدن نیست قانونشه ، قلقشم نوع نگاهته .