eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
257 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام حالت خوب عزیزدلم، دلت یه رمان گاندویی جالب و هیجان اَنگیز میخواد🙂؟ بیا من بهت یه رمان گاندویی خوب معرفی میکنم که ماجراهای جالبی داره تازه یه خبر خوب دوتا اَزخواننده های خوب کشورمون هم داخل این رمان هستن😍 اسم رمان هم دفاع اَزخاک تا پای جان هستش🙂 حالا بریم یه تیکه اَزاِین رمان رو باهم بخونیم: اَز آینده رسول:سعید جان چشمات روبازکُن محمد:رسول مراقب باش فرشید:آقا میکائیل گفت رسول رو میخواد گروگان بگیره میکائیل:برات دارم آقا رسول وقتی برادرات رو هم اَزدست دادی میفَهمی نباید با میکائیل بجنگی سعید:آقامحمد من نمیتونم راه برم🥺 دوست داری متوجه بشی میکائیل کِی هستش و چه اِتفاقاتی برای رسول و اَعضای گروه میافته پس بزن روی لینک و عضوء شو ورمان رو بخونی🙂 لینک👇🏻: https://rubika.ir/joinc/CCHCHFCI0OWSWLSBEKZMWNLUMCSJMNJO خوشحال میشم بیای و رمان رو بخونی دوست عزیزم😀
رمانی پراز دلتنگی🥲🥺 رمانی غمگین و خواهرانه🌱❤️ رمانی سراسر هیجان♥️🤌🏻 رمانی با چاشنی اذیت کردن و اندکی طنز🫀🫠 - حالم خوش نبود، پشت فرمون نشسته بودم. ناگهان با یه نفر برخورد کردم. مضطرب از ماشین پیاده شدم. یه دختر بود. چقدر قیافه‌اش شبیه الهه‌ام بود. - الان سه ماهی میشد بااون دختر توی یه خونه بودم. اما خب محرم هم شده بودیم. دختره کسی رو نداشت و پیشم پناه آورده بود. سن زیادی نداشت، کم کم یه حسایی بهش پیدا کرده بودم. - سونیا باذوق به طدفم اومد و برگه آزمایش رو جلوم گرفت و باذوق لب زد. بابا شدی.! - مشغول کار با لبتاب بودم که صداهایی از پذیرایی اومد. با ترس بلند شدم که دستی جلوی دهنم رو گرفت. - پسرکم رو جلوی چشمام سر بریدن. پسر چندماهم رو جلوی چشمام سر بریدن. - دستم رو باضرب روی صورتش فرود آوردم. تو بیجا کردی اینکار رو کردی سعییید منتظرتون هستم دوستان با دیدن اکانتتون تو کانال خوشحالم کنین ☺️❣️ لینک کانال: https://rubika.ir/joinc/CCEJIJGJ0CDLVYOWRDFWKPHVMRATSVKB
💔 لحظه ای گم راهی به جدایی ختم شد .. به شکستن دل بی قرار ختم شد .. 💔 این رمان با همه ی رمان ها فرق میکنه 🥰 تو این رمان محمد و عطیه از هم جدا میشن 🥺 ندا نامزد قبلی قرشیده و میخواد از فرشید انتقام بگیره ولی به خاطر چی 🥺 جاسوس پرونده سارا جوریس رسول رو از کجا میشناسه 😰 شایعه شده بود که رسول قبلا عاشق یکی بود که به کسی نگفت 😦 فرشید در این فصل رمان قراره شهید بشه ولی بدون این که پسرش رو ببینه .. آخ آخ ببین چقدر داره قضیه حساس میشه بیشتر بگم که اون وقت عضو نمیشی که 🤨 پس بیا عضو کانال شو و امیدوارم که از رمان خوشت بیاد .. خلاصه این که بیای این رمان رو بخونی از دست نویسنده حرص و جوش میخوری 😂رمان فنا کامل کامل ! فقط انصاف داشته باشید ... کپی نکنید کپی ببینم بلا فاصله گزارش میشه ... https://rubika.ir/joinc/CEFDECED0UZCBPOGRGJSCVGKHOXTNQDK
کانال در روبیکا است
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
همسفر‌شدن‌با‌هیلا‌دِل‌می‌خواد! اگه‌‌دِلش‌روداری‌بیا🌪🇮🇷 -خانواده؟! کدوم خانواده؟ آهان به اون محبت‌های یه‌گرون دو‌گرون سبحان میگی خانواده؟ آموزه‌های هفت‌پیرهن پاره‌کنِ طلعت؟ نگاه‌های خنثی‌عه سارا که پیشِ چشمِ تو با مهر توام داره؟ کدومش؟! -تکنسین و برانکارد به چه کارم میاد.. وقتی دیگه هیلا زهرش رو بهم ریخت.. یه ملحفه کفاف میده. -فکر کنم قوانین دور زدنِ اُوشِن رو یادت رفته نه؟ همونی که یه روزی براش له_له می‌زدی و لفظ بابا از دهنت نمی‌ماسید، خودش دستور داده به هر قیمتی بکشمت! -می‌خوام بهش بگم دیگه منتظر نشینه! پاره‌تن من دیگه برنمی‌گرده.. داداش می‌دونم زشته.. می‌خوام بهش بگم بره دنبال زندگی خودش.. دیگه مهرداد من برنمی‌گرده! -اون فقط داره بخاطر عقد دخترش برمی‌گرده ایران! بهترین فرصته برای شکارش.. مرگ پرستوی مهاجم می‌تونه بهترین خوراک واسه گشنه‌های اونور آبی باشه! -رأس پُر شدن ساعات رانندگی به وقتِ ظهرِ اروپا قراره هواپیمای نخست‌وزیر روسیه بشینه.. این آخرین همکاری من با شماعه، اگه وارد عمل نشید من بخاطر انتقام، کارِ نیمه‌تموم‌ شما رو تموم می‌کنم! -می‌دونی همیشه از بودنِ اسمت توی شناسنامه‌ام تنفرم ازت بیشتر می‌شد؟ میگن بابامی.. ولی کدوم پدری زندگی دخترش رو با یه بچه توی بغل می‌فرسته به کامِ نیستی؟ اون پسری که عزادار زنشِ.. پسرِ احسانِ! کسی که کنار خانواده‌اش منتظر روز قصاصتِ بابا! -آوینم.. نه نیار! کمرم بدجور شکسته.. نذار با گریه‌های خانوم‌جون، بیشتر از این بشکنه، باشه؟ -از شما به ما خیلی رسیده! همونطور که احسان رو از باتلاق نجات دادید.. بسه‌مونِ.. دیگه پسرش رو نشکاف! اون هنوز خیلی جوونه -قلم‌ آن‌زمانی‌ جان‌ می‌گیرد که حقیقت و واقعیت آنچه را که اتفاق افتاده است به سخن بیاورد. هیلا روایت ناشنیدنی‌ها و نادیدنی‌هایی است که حالا با گذشت چند ماه تحقیق و تکاپوی به سرانجام رسیده‌ است. فصل اولش با روایتی شیرین و پاک  اما سنگین از روی واقعیت تحقق یافت و حالا هیلا به نوبه‌ی خودش وارد عصر شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها شده است. رمان و به مراتب با قلم و https://rubika.ir/joinc/CBJHFEGD0BMZDSSNYWDECDBCEONHOGIP
منی که شب قول پارت دادم ولی هیچ ایده ایی ندارم خب ناشناس رو میزارم ایده بدید 😂کویر باشه من می‌دونم با شما https://harfeto.timefriend.net/17049838335645
ولی من خیلی از چینششون خیلی خوشم اومد پزشکیان بین قالیباف و جلیلی گیر افتاد 😂
راستی مناظره شروع شد
زاکانی: اصلا من موندم این چجوری نامزد شده 😂