هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《 چهارشنبه》
.
🔴توجه توجه‼️
...میخوام امروز یه پوست صاف و بدون چین و چرک بهت هدیه بدم😍
🏷•اگه توام خسته شدی از اون همه کرمپودر زدن
بیا اینجا که یواشکی چنلمون رو بهت معرفی کنم🥰
محصولات گیاهی زیر نظر وزارت بهداشت..
کلی رضایت مشتری از درمان😃
📌رفع هر نوع لک،
📌جوش منافذ باز
📌چروک و
📌تیرگیهای بدن
📌ریزش مو
ارسال به سراسر کشور هم دارن
⚠️ بزن روی لینک تا گمشنکردی؛
هر کی رفته اینجا میدونه
مشاوره💯 رایگان و کلی رضایت مشتری
رو با کیفیت و قیمت مناسب همه رو باهم دارن 🤩
https://eitaa.com/joinchat/969605851C6252d5be0e
پس بکوب رو لینک تا گمش نکردی ☝️
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
.
خوب به این دوتا عکس نگاه کن🤨
.
امروزه موارد بسیار عجیبی توسط بلاگر ها و مردم عادی به عنوان #مهریه داره دست به دست میشه..
مثل:
_حق تنبیه شوهر‼️
_زن هروقت که نیاز داشت مرد باید باهاش رابطه جنسی برقرار کنه..🤐
و....
چیزای عجیب غریبی که هر روز داریم تو فضای مجازی میبینیم...
🔸اما آیا اینها قابل مطالبه و قانونی هستند⁉️
🔸اساسا مهریه باید چه ویژگی داشته باشه⁉️
⚖ #کانال_حقوق_یار ⚖
🆔 @hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
چرا هیچ وکیلیی نمیخاد اینجا را داشته باشیی💰👀🙊
مطالبی که باعث میشه پولتو از دست ندی📱😉
بزن رو پیوستن‼️‼️
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
https://eitaa.com/hoghogh_yarr
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
ادمینش پسره، سلیقه نداره. اگر کانال شلختهست ببخشید. 😂😭🙏🏼
https://eitaa.com/joinchat/817955108C10e04433d8
سلام
به ادمین نیاز دارم اگه هستی ومیتونی فعالیت کنی بیا پی وی
@z_lisa
# فور
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات فراموش نشه😐😂😂😂
بچه هاباعرض معذرت امشب نمیتونم پارت بدم به جاش فردا دوتا میدم
قبوله🥲
اگه قبوله اینو بفرستید❤️ توناشناس🥲
#سهم من ازتو
#پارت 10
#فاطمه
وقتی داداشای باران اومده بودند رفته بودم بیرون میخواستم تنهاباشن تاراحت بتونن حرف هاشونوبزنن منم نشستم روی صندلی وتکیه دادم و باگوشیم ور رفتم تواینستا تلگرام و ایتاو روبیکا و نگاه کردم یه نیم ساعت گذشت که داداشای باران به غیراز اقامحمد اومدند بیرون متوجه شدم که اقامحمدپیش باران مونده و داره صحبت میکنه یه چهل دقیقه بعد اقا محمد هم بیرون اومدجلوبهم گفت
ممنون که هوای باران رو داریداگه میشه مراقبش هم باشید
چشم حتما
ممنون فقط
یه کاغذبرداشت و روش چیزی نوشته بود بهم دادو ادامه داد
اینم شماره منه اگه کاری چیزی داشتید درخدمتم
بله چشم
کاغذ رو گرفتم و رفتن رفتم پیش باران دیدم داره
گریه میکنه ترجیح دادم یه چند دقیقه تنهاش بذارم
بعدازچند دقیقه که رفتم پیشش دیدم حالش داره بدمیشه و سریع رفتم به پرستارااطلاع دادم اوناهم اومدند و ماسک اکسیژن بهش وصل کردن و توسرمش آرامبخش ریختن
باران میخواست مقاومت کنه که نخوابه ولی نتوست دربرابر ارامبخش مقاونت کنه و به ثانیه هم نکشید خوابش برد
چند روز بعد
#باران
بالاخره دارم از بیمارستان مرخص میشم
یه چند هفته دیگه مدارس ها شروع میشه و من کاری نکردم
سمیه اومده بود پیشم عطیه فرستاده بودش خودش نمیتونست براش سخت بود سمیه رفته بود تا کارهای مرخصی رو انجام بده فاطمه هم داشت لباس هارو تا میکرد میذاشت توساک. بعد اینکه کارهای فاطمه تموم شد اومد کمکم ورد که ازتخت بیام پایین درسته که خوب شده بودم ولی زخم رو پهلوم یکم اذیتم میکرد
لباسام وعوض کردم راحتم شدم از لباسای بیمارستان
فاطمه هم که کمکم کرد نشسته بود پای گوشیش
شالم رو که سرکردم نشستم رولبه تخت تاسمیه بیاد روکردم به سمت فاطمه هنونطور کلش که توگوشی بودگفتم
فاطمه
جونم
گوشیم کجاست ندیدی
فکرکنم دست داداشاته ،چیه دلت واسه گوشیت نگ شده ؟
اره چندهفته میشه که گوشی دست نگرفتم
نترس وقتی بهت دادن میتونی قشنگ ازدلتنگی درمیای
باحرفش خندم گرفت وگفتم
اره قشنگ، روپوش رو چیکارکنم؟
روپوش که تغییری نکرده میتونی همون پارسالی رو بپوشی؟
خوب مشکل همینجاست روپوش تنگ شده دیگه سایزم نمیشه که
روشنک و درسا رفتن شرایط رو به مدیر گفتن تونگران نباش یه تعداد روپوش هاشون و تحویل نگرفتن واسه توهم بااونا میدن
خیلی خوب شد
همون دقیقه سمیه بالبخند وارد شد انگار زنداداشام همیشه میخندن
منم جواب لبخندشو بالبخند دادم وگفتم
بریم دیگه خسته شدم😖
بیابریم سعید پایین منتظر
باتعجب بهش گفتم
سعید !مگه امروز نبایدسرکار باشه؟!
چرا ولی مرخصی ساعتی گرفته که ببرتت خونه
باشه فقط بریم😖😖😖
خوب حالا
لبه تختم رو گرفتم ازتخت اومدم پایین فاطمه هم دستم رو گرفته بود تواین چندروز فاطمه خیلی اروم شده بود حرف نمیزد نمیخندید انگار واسش یه اتفاقی افتاده بود ونمیخواست بگه سمیه هم ساک رو برداشته بود وقتی پامون و روگذاشتیم بیرون بیمارستان گفتم
اخ ازادی بالاخره ازاد شدم😊😂
همچین میگی ازاد شدی انگار زندان بودی(سمیه)
بیمارستان زندان دوم زنداداش
عه (کشدار ،سمیه)
بلهههههههههه
سه تایی زدیم زیرخنده ولی فاطمه به یه لبخند اکتفا میکنه وهیچی نمیگه
تمام
پ.ن کپی ممنوع🚫😊
پ.ن باران ازبیمارستان مرخص شد 😊
پ.ن فاطمه به یه لبخند اکتفا میکند👻
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
نظرات فراموش نشه😐😂😂😂
میخواستم دوتا بفرستم ولی نشد سعیمو میکنم تاشب تموم کنم دومی رو بفرستم 😊