•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 به خاطراینکه زیادشدیم و یه چند نفر نظر دادند دادم ودلم
ممنون
دارم مینویسم اگه تاشب تموم شد میدم😊
ممنون
زیاد مطمئن نباشید قراره یه بلاهایی سرباران بیاد که حد نداره🤣🥲
#سهم من ازتو
#18
#رسول
باورم نمیشه این باران بود این همون بارانی که هیچوقت سرد وخشک نبود چیشد که یدفعه اینجوری یدفعه دستی رو شونه ام احساس کردم برگشتم دیدم محمد
محمد:غصه نخور همه چی درست میشه
محمدچیشد که باران اینجوری شد ؟
خودمم نمیدونم فقط میتونیم بسپریم به خدا همین
روکردم به روشنک گفتم بریم دیگه
عطیه خانم برگشت گفت :کجا عمرا بذارم برید شام بخورید بعد
نه دیگه بریم خودمون هم شام داریم (روشنک)
اینطوری که زشت میشه شامتون بمونه واسه فرداناهارتون
نه عطیه جون الان همتون خسته اید بزارید واسه یه موقع دیگه
باشه هرجور دوست دارید دیگه اصرارنمیکنم
ممنون مادیگه بریم خداحافظ
باشه هرجور خودتون دوست دارید خداحافظ
محمد :خداحافظ
رسول خداحافظ
محمد اینا تادم در مارو بدرقه کردن وماهم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
#باران
وقتی رفتم پایین ازپشت پنجره زل زده بودم به حیاط خسته بالاخره رفتن رفتم آشپزخونه دو بسته نودالیت ازتو کابینت برداشتم و آبش و گذاشتم رفتم تو یخچال یه سوسیس برداشتم و شروع کردم همون درسته سرخش کردم و نودالیت هم ازقابلمه ریختم توکاسه وبرداشتم و نشستم جلوی تلویزیون ،کنترل و برداشتم و تلویزیون رو روشن کردم بالاخره زدم تماشا هشدار برای کبری 11رو ببینم منم شروع کردم خوردن غذام
غذام که تموم شد سریال هم رفت پیام بازرگانی بلند شدم و کاسه وقابلمه رو گذاشتم توظرفشویی و شستم تا اومدم بشینم سریال هم شروع شد با خیلی دقت میدیدم برای اولین بار بود که با دقت یه سریال رو میبینم
بالاخره تموم شد یه نگاه به ساعتم انداختم تقریبا 11بود تلویزیونو خاموش کردم و رفتم گرفتم خوابیدم
#محسن
داشتم کارهارو انجام میدادم از فردا کارم شروع میشد تا اینجا داشتم کارهای اولیه روانجام میدادم
صدای در اتاقم اومد بله
افسانه بود به چهارچوب در تکیه دادوگفت
از کی شروع کنیم ؟
ازفرداشب .
مطمئنی ؟
اره ،نکنه نمیخوای انجام بدی؟
نه فقط فکرکنم داری عجله میکنی همین
نمیخواد فکرکنی برو کارت رو انجام بده
باشه فرداشب میره باشگاه ساعت 8، 8ونیم برمیگرده
خیلی خوب
#باران
ایندفعه یک ساعت از ساعتی که کوک کردم بیدارشدم وقتی یه نگاه به ساعت گوشیم انداختم 4بودصدای اذان از مسجد محلمون میومد بلندشدم وضو گرفتم کتری هم روشن کردم و تا جوش بیاد یه چایی دم کردم
نمازم وکه خوندم دوسه تیکه نون از فریزر دراوردم و تایخش باز بشه رفتم کتاب فنون و بازکردم تا یه ذره بخونم فنون و که تموم کردم کتری جوش اومد رفتم چاییی و دم کردم دوباره رفتم سرکتاب ولی ایندفعه تاریخ
#محمد
ایندفعه میخواستم دیرتربرم تاباران رو برسونم یه نگاه به ساعتم انداختم ساعت شیش ونیم بود الانا باس بیاد شیش ونیمش شد ساعت هفت اومدم برم لیوانمو بزاردیدم که بالباس فرمش اومد بیرون صداش کردم باران
برگشت و گفت بله
ادامه دادم بیا بالا صبحونه بخور خودم میرسونمت
برگشت گفت صبحونه خوردم صبر میکنم که بیای تابرسونیم
باشه اومدم
لباسام وکه پوشیدم رفتم توحیاط دیدم که نشسته روپله وسرش توگوشیه جلوش وایسادم و گفتم
بریم
سرش و ازگوشیش و دراوردوگفت
بریم
#شب ساعت 6
#باران
درسام و که کامل خوندم یه ساعت وقت داشتم وواسه یه دوش گرفتن و اماده شدن باشگاه رفتم تونیم ساعته دوش گرفتم اومدم تا باشگاهمون یه نیم ساعت فاصله داشت برای همین یه ربع به هفت راه افتادم وقتی رسیدم باچهره افسانه روبه روشدم که داشت بافاطمه صحبت میکردند رفتم جلو گفتم به به میبینم که دورهم جمع شدین
افسانه بلند شدودستش رو دراز کرد و گفت
سلام خوبی
منم بهش دست دادم و گفتم سلام ممنون توخوبی از این ورا
فاطمه بلندشد و دستشو گذاشت روشونوش وگف افسانه خانم ازامشبه قراره باما بیاین باشگاه
عه چقدر خوب خوب بریم دیگه باشگاه رو شروع کنیم
چشم ارشد(فاطمه)
باشگاه که تموم شد زودتر ازبچه ها زدم بیرون گوشیم دستم بود و داشتم باهاش ورمیرفتم همینطوری ور میرفتم یکی ازپشت شالم وکشید من وکوبید به دیوار یه جیغ کشیدم و دستش روگذاشت رودهنم و انگشتش اشاره اشو بالااورد وگفت هیس نترس میخوام بفرستمت پیش مامان بابات اینو که گفت یه ضربه به پهلوم احساس کردم بیشرف دوسه بار چاقورو محکم زد به پهلوم. هیچی نفهمیدم دستش رو ازدهنم برداشت و افتادم روزمین دیدم مردهم افتادیکی اومد جلو صداش ونمیشنیدم و سیاهی
#محسن
مرد رو که بیهوشش کردم رفتم سمت دختره نبضش وگرفتم خیلی کند میزد نمیدونستم بایدچی کارکنم هل کرده بودم ببرمش بیمارستان اگه ببرم بگم کیم بگم چی کاره ی دخترم سریع سوار ماشینش کردم وراه افتادم دختر رو با وسایل هاش انداختم پیاده رو توخیابون ها ورفتم
تمام
کپی ممنوع🚫
پ.ن میخواد بفرستش پیش مامان باباش😬
پ.ن نبضش کندمیزد😬
پ.ن انداختش کنار پیاده رو توخیابون ها😁
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
نظرات فراموش نشه🥲😐
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات فراموش نشه🥲😐
بچه هایه بارگفتم یه باردیگه میگم
ببینید وقتی نظرنمیدید حس میکنم خوشتون نیومده یا اشتباهی چیزی شده اگه دیگه واقعاپارت نمیخواین بگین دیگه ندم😊