اومدم بایه پارت جذاببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب😊
#سهم من ازتو
#19
#محمد
باران گفته بود میره باشگاه ساعت 8 8ونیم میاد ساعت 9ونیم ولی نیومد بهش زنگ زدم ولی جواب نمیداد داشتم از نگرانی میمردم که گوشیم زنگ خورد باران بودباعصبانیت برداشتم و دادزدم
معلوم هس کدوم گوری هستی چرا جواب گوشیت ونمیدی😡
الوو آقا ببخشید شما با این صاحب تلفن نسبتی دارین
نمیدونم چرا یدفعه لال شدم باتعجب گفتم
ب...بله...بَ ....برادرشم
خواهرتون توگوشه خیابون پیداش کردیم والان اوردیمش بیمارستان لطفا بیاین به این بیمارستان
تلفن و قطع کردم و به عطیه ماجرارو تعریف کردم و گفتم عطیه من میرم توفقط زنگ بزن سعید و فرشید
باشه تواروم باش میخوای منم بیام
نه لازم نیست
باشه باعجله سوار موتور شدم و راه افتادم به سمت بیمارستان
#محسن
رفتم عقب وایسادم ببینم کسی این دختر رو پیدامیکنه یا نه میخواستم برم به سمتش که دونفرپیداش کردن سوار ماشین شدم و تعقیبشون کردم دیدم که رفتن بیمارستان رفتم بالا ببینم که حال دختر چجوریه که برادراش اومدن ترسیدم اول گذاشتم برن داخل بعد من برم داخل
#دکتر
دختری رو اوردن که به پهلوش چاقو خورده بود دست زدم بهش نبضش بیش ازحد کند و بدنش داشت یخ میکرد سریع بردمش اتاق عمل ببینیم میتونیم واسه این دختر کاری بکنیم یا نه
وقتی داشتیم سرم و وصل میکردیم ایست قلبی کرد باعجله بهش شوک دادیم خداروشکر برگشت
#محمد
نمیدونم چجوری خودم و رسوندم وقتی رسیدم سعید و فرشید هم اومدند
باهول ولاباهم سلام کردیم
باهم رفتیم داخل بیمارستان باهم رفتیم به سمت ایستگاه پرستاری تا نشونه ایی ازباران بگیریم پرستارهم نشونه ایی از اتاق عمل بهمون داد
تارسیدیم یه چندنفر روصندلی نشسته بودند انگار اوناهم منتظر بودند بیمارشون از اتاق عمل بیاد دکتر از اتاق عمل اومد بیرون
اقای دکتر چیشد(محمد)
دکتر :متاسفم هرکاری ازدستمون برمیومد انجام دادیم
با این حرف دکتر خشکمون زد زبونمون بنداومده بود باورم نمیشد باران !باران ازپیشمون رفت در اتاق عمل بازشد و یه دونفر یه تخت رو اوردن پاهام توان راه رفتن رو نداشت دستم و گرفته بودم. به دیوار خودم و پرت کردم سمت تخت ملافه سفید رو زدم کنار تا صورتش رو ببینم
#محسن
وقتی دیدم که اون سه نفر رو تعحب کردند فهمیدم که فوت کرده هیچی نگفتم و همونطوری که به دیوارتکیه دادم سر خوردم و نشستم مجوز اشکام وروصورتم دادم
#رسول
داشتم از استرس میمردم هرچقدر به بچه ها زنگ میزدم جواب نمیدادن تودلم خدا خدا میکردم که اتفاقی واسش نیفته ازاسترس یخ کردم از قیافم معلوم شده بود که روشنک با یه لیوان اومد سمتم و گفت
بیا این و بخور تا توهم نرفتی بیمارستان
لیوان و ازش گرفتم همش زدم تایه ذره اشو خوردم سوختم
اخخخ این چی بود
خوب معلومه که داغه گل گاو زبونه دیگه عه واسه آرامش خوبه بعدشم معلومه اونجوری میخوری میسوزی
روی یکی ازمبل ها نشستم و لیوان رو گذاشتم رومیز سرم و مابین دستام قرار دادم و ادامه دادم
اگه باران رو ازدست بدم چی روشنک اگه نتونم ازش بخوام من و ببخشه چی اگه من و نبخشه
چی ؟
من اگه جای باران بودم صدرصد نمیبخشیدمت ولی باران اینطوری نیست میبخشه بهت قول میدم برمیگرده تنهامون نمیذاره خیالت تخت
حرف ها روشنک واسم آرامبخش بود حس میکنم سبک شدم رفتم تواتاقم و آلبومم و برداشتم و شروع کردم به دیدن با هرعکس یه لبخند تلخ میزدم و ردمیشدم
تمام
کپی ممنوع🚫
پ .ن باران ایست قلبی😔
پ.ن اگه اتفاقی واسه باران بیفته رسول نمیتونه خودش و ببخشه😞
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
نظرات فراموش نشه
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات فراموش نشه
اااااااااه چرا باران مرد بابا چرت شده من که لف میدوم
+
وامگه حالامرده😐
چرا باران مرد مگه نقش اصلی نبود؟
+.
مطمئنید اونی که محمد دیده باران بوده😊
تو هم دوست داری ادیت یاد بگیری؟ پس اینجا جای توعه حالا اینجا کجا هست؟ کانال ادیت یه دختر هنرمند😍 پس بدو بزن رو لینک👇 https://eitaa.com/joinchat/1496974205C74138b4db6 «پ.ن:ادیت هاش عالین😚»
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات فراموش نشه
برادرای باران کین؟من متوجه نمیشم
+
شخصیت های محمد سعید. فرشید رسول. داوود
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات فراموش نشه
چرا برای همه پارت دلی شهادت رو نوشتی دلی رسول نه
+.
چون دوست نداشتم رسول رو شهید کنم
دوستان من نظرات رو خوندم خیلی ممنون که نظر دادید
اینم بگم بهتون که من اولین بارمه که دارم مینویسم😊