آقا سید مجتبی :
ای قتیل مظلوم! ای مظلوم سرافراز! ای بندهی صالح خدا!
عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همهی شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد.
آقا سید مجتبی :
در زمرهی حسینیان، کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین علیهالسّلام، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد، امّت اسلام به حرکت در میآید و آن زمان، به عاشورا و آن مکان، به کربلا متّصل میشود.
- من به جات مینویسم تا روزی که خودت برگردی و دوباره بنویسی:))
سکانس پنج/ توقفِ ناگهانی
حالا سکوت است؛
سکوتی که نه در مصلی و حرم،
که در کنجِ یک اتاقِ سردِ بیمارستان، تمامِ دیوارهایش را گرفته...
میگویند جادهتان به مقصد نرسید…
آنهمه شورِ موکبهای بین راه، آنهمه «باید رفت» گفتنها، گره خورد به تار و پودِ یک تصادف؛ به صدایِ جیغِ ترمز و خاموش شدنِ ناگهانیِ یک چراغ…
و پدر… حالا در سکوتِ مطلق است و تو… چه بگویم از تو که همه چیز در هالهای از دلهره است.
زهرایِ همیشه همراهِ من!
هر ثانیه ای ک از تو بی خبریم، برایمان یکسال میگذرد و بند بندِ وجودمان از این «توقفِ ناگهانی» مسیرتان در حال فروپاشی است. مگر قرار نبود تا ابد دنبالِ پرچمِ عشق بروی؟ مگر نه اینکه جاده بویِ اربعین میداد؟ پس چرا جاده تو را به مقصدِ اصلیاش نرساند؟
دلم برایِ روایتهایت، برای سکانسهایی که ناتمام مانده، برایِ "وای فائزه" گفتنهایت لک زده است.
سکانسِ بعدی را تو باید بنویسی…
برگرد و برایمان از آن سویِ درد بنویس...
ما اینجا، در بهتِ این جادهی نیمهتمام، بیقرارِ توییم…
زودتر برگرد عزیز قلب من...
سلام و نور...
ختم ۱۴ هزار مرتبه ذکر "یا جواد الائمه"
برای شفای همه ی مریضها -مخصوصا بهبودِ حالِ دوستِ همیشه همراهِ ما "زهرا منصوری" و مادر عزیزش..-
- تا جمعه فرصت هست..
هر تعداد که میتونید بخونید، پیویم بهم اطلاع بدید..
@Faezebazrkar
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»
🏴 در مسیر وفاداری، به سوی ابدیت...
با قلبی مالامال از غم و اندوه، به اطلاع میرساند , سرهنگ پاسدار #کربلایی_عباس_منصوری ، پس از حضور در مراسم باشکوه تشییع رهبر شهید ، در راه بازگشت از این محفل قدسی، به دعوت حق لبیک گفته و به ملکوت اعلی پیوست.
🏴 برنامه تشییع و تدفین:
📅 زمان: فردا چهارشنبه
🕒 ساعت: ۱۵:۳۰ (سه و نیم بعدازظهر)
📍مسیر: از محل غسالخانه به سمت بهشت زهرای زرند
از تمامی برادران و خواهران و دغدغهمندان دعوت میشود تا در این مراسم باشکوه حضور یافته و با تقدیم ادای احترام به این خادم نظام و پاسدار وطن، در غم خانواده ایشان شریک شوند.
الفاتحه و صلوات ...🏴
فــــآ|🇮🇷
- من به جات مینویسم تا روزی که خودت برگردی و دوباره بنویسی:)) سکانس پنج/ توقفِ ناگهانی حالا سکوت
سکانس شش / اتاق ۱۰۶
دیروز که پا به اتاق ۱۰۶ گذاشتم،
چشمهایی را دیدم که از همان اول صبح تا خودِ شب، فقط به امید رسیدن تو بیدار مانده بودند. همان اتاق دو تختهای که مادرت روی یکی از تختهایش چشمانتظارِ رسیدنِ تو بود...
کنار او نشستیم، حرف زدیم، خندیدیم و هر کاری از دستمان برمیآمد انجام دادیم تا شاید تا زمان رسیدن تو، جای خالیات کمتر به چشم بیاید... ما فقط میتوانستیم کنارش بمانیم تا انتظارش کمی سبکتر شود، وگرنه تمام دل او فقط پیش تو بود و دلنگرانی هایش تمامی نداشت...
.
.
و از دیشب که رسیدی،
انگار نفس اتاق هم آرامتر شده. نگاه مادرت دیگر رنگ انتظار ندارد؛ رنگ آرامش گرفته ...
هنوز راه زیادی برای کامل خوب شدن مانده، اما دیشب در اتاق دو تخته ۱۰۶، امید از نگرانی پررنگتر بود.
- زهرای همیشه همراه من...
الهی این رسیدن، شروعِ آرامش باشد...
شروعِ برگشتنِ کاملِ تو به مادرت، به خانه، به زندگی و به همهی ما که این روزها، بیوقفه، چشمانتظارِ توییم... به امید روزی که این روزها فقط خاطرهای دور باشند و تو با سلامتی کامل، دوباره همانطور که همیشه بودی، کنار همهمان بایستی..
- از حال زهرا میپرسین ازم ..
هنوز وضعیتش ثابت نیست و تا زمانی که ثابت نشه، بخاطر خطراتی که وجود داره نمیتونن عملش کنن، نتیجه نهایی وضعیت سلامت زهراهم بعد از عمل مشخص میشه ..