هدایت شده از {کشتارگاهخانومدلقک}
دخترک فریاد زد"من.....من فقط اونجا بودم ولی..." نگاهش به مادر افتاد او قاتل اصلی اما کنارش بال های کوچکی درحال لرزیدن بودند دخترک پلک زد صدای دختر کوچکی از کنار می امد پاهای مادرش را چنگ میزد و هق هق هایش تمام آسمان را گرفته بودند الورا بغض کرد قاضی بال هایش را کوبید"خب؟برای دفاع از خودت چی داری؟ای فرشته ی خیانتکار تو یکی از فرشتگان رو کشتی شوهر اون زن رو کشتی." الورا ارام چشمانش را بست"هیچ توجیهی وجود ندارد و نخواهی داشت من الورا پارکر با تمام وجود به قتل اعتراف میکنم." قاضی سرش را تکان داد"حکم تو کندن بال ها و تبعید به دنیای فانی های بدبخت بیچاره تو یک فانی خواهی شد تا زمانی که بال جدیدت تشکیل شود هر گریه ی تو برف در اینجا و هر خنده ات طوفانی ایجاد خواهد کرد." و به جلاد اشاره کرد جلاد جلو رفت موهای سفید درخشان الورا روی شانه هایش ریخته بودند و گونه هایش با طرح ماه و خورشید خیس بودند جامه ی سفیدی که بر تن داشت آویزان بود و بر دست هایش دست بندی آهنین بسته شده بود که مچ های باریکش را نگه نمیداشت جلاد تبر را بالا گرفت و بال اول الورا را از کتفش جدا کرد الورا ناله ای کرد اما تکان نخورد و بال بعدی دو بال سفید و درخشان کنده شده بود و بر زمین افتاده بود همانگاه قاضی ضربه ای زد و الورا افتاد پایین صدای گریه ی نوزاد در اتاق عمل پیچید الورا چشمانش را به زور باز کرد پرستار هایی بالای سرش بودند همه فانی و الورا داشت دست و پا میزد کوچک شده بود با موهای مشکی اما همین چشمان ابی و سفیدی رنگ پریده پوستش به بغل زنی فرستاده شد که گویی مادرش بود...
دختر در رخت خواب جمع شد"مامانبزرگ پس به خاطر همینه که الان داره برف میاد؟الورا داره گریه میکنه؟" مادر بزرگ به صندلی تکیه داد"بله دختر قشنگم.اون منو نجات داد تا هر شب تو آغوش مادرت باشم و هنوز که هنوزه برنگشته..."
#KATRINE
Dead man lying on the bottom of the grave
Wondering when savior comes, is he gonna be saved?