هدایت شده از اُتاقَکِ مَخفی୨୧ /فور نه نیستم
و تمام انسان ها اینگونه اند که : گمان نمیکنم خورشید هیچ گاه تنها بوده، هیچ گاه.
مگر میشود کسی که وجودش برای دیگران است و نورش سایه بان غیر،تنها باشد؟
همه چیز را در اطرافش دارد،همه چیز
پس گمان میکنند ماه تنهاست
اما آنها نمیدانند. نمیدانند هربار که او پرتویی را میبخشد،خودش را از دست میدهد .نمیدانند چه حسی دارد احساس کنی به اندازه ی کافی گرم و درخشان نیستی .
نمیدانند منبع نور همیشه در تاریکی بوده،نمیخواهند بدانند.....شاید تقصیر خودش است.
جوری رفتار میکند انگار زیر آن پرتوها که هاله ای بیش نیستند،واقعا خوشحال است.
همیشه منتظر میماند،تا کسی انتخابش کند .تا کسی بگوید : بیخیال، من تاریکی تو را دیده ام،نیازی نیست تصور کنی از دستش داده ای،خودت را.