باز دوباره هی بغضا و گریه های هولهولکی و امام حسین که دست گذاشت رو شونم و هلم داد تو هیئت، که با روضه دردارو گریه کنم بعدم با روحم که از پر کاه سبک تر شده از حسینیه بزنم بیرون. فدای مرامت آخه، قربون خودت و روضه ت و هیئتت و اسمت که هردفعه ثابت میکنی یهلحظه هم نگاهتو برنداشته بودی ازم. هردفعه حواسم نیست و بهم میفهمونی که خودت حواست بهم بوده.
فراریِمسلحبهقلم
باز دوباره هی بغضا و گریه های هولهولکی و امام حسین که دست گذاشت رو شونم و هلم داد تو هیئت، که با رو
هممزه ی چای خوشگلای مشایه =)
باید بگم که برای تنظیم روح و روان و اعصاب و آرامش و اخلاقم حداقل باید دوروز در هفته برم حرم
بعضی وقتا میمونم اینهمه احساسات مختلف و کجا ثبت کنم، کجا تخلیه کنم و کجا گریه کنم و کِی بخندم