فراریِمسلحبهقلم
وقتی رسیدم ۱۶ دقیقه پشت تلفن برای بابام غر زدم و گریه کردم. بعدش که یکم حالم بهتر شد، یکهو مامانم اومد خونه و این بسته تو بغلش بود :))
فراریِمسلحبهقلم
وقتی رسیدم ۱۶ دقیقه پشت تلفن برای بابام غر زدم و گریه کردم. بعدش که یکم حالم بهتر شد، یکهو مامانم او
یکبار وقتی خیلی منتظر این کتابام بودم با خودم گفتم شاید امامرضا بسته رو واسم نگه داشته که تو یه موقعیت مناسب واسم بفرستش، یه وقتی که حالم خوب نیست و احتیاج به یه دلگرمی و نشونه ی خوشگل دارم. امروز بعدازظهر واقعا داغون بودم، و بسته م بالاخره بعد ۸ ماه رسید. نشونه ها :)))))))
فراریِمسلحبهقلم
انقد با ذوق و تند تند بازش کردم که بسته کاهیه با چاقو سوراخ شده. ✨
فراریِمسلحبهقلم
https://daigo.ir/secret/4749648853 بیاین صحبت کنین بچها دلم گرفته.
کماکان هستم و میخوانم، این لینکه دائمیه🎀
کاش همه ی گریه ها مثل گریه های بعد روضه تو هیئت فاقد سردردای بعدشون بودن