eitaa logo
『دختران‌فاطمی|پسران‌علوی』
545 دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
1.3هزار ویدیو
311 فایل
اینجا‌خانھ #عشق است خانھ‌بۍ‌بۍ‌زهراو موݪا‌امیراݪمؤمنین{؏‌‌}♥️ آهستہ‌وذڪرگویان‌واردشو.....😌✋🏻 📡راه‌ارتباطی‌با‌ما پاسخ‌به‌ناشناس‌ها🔰 ♡➣ @nazar2 📩راه‌های‌ارتباطی⇩ ♡➣zil.ink/asheghe_shahadat.313 ♡➣zil.ink/building_designer
مشاهده در ایتا
دانلود
[♥️🌱•• 🥀| 🍂 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میگفت:⁦🗣️⁩ خدانکنه‌حرف‌زدن‌و‌نگاه‌کردن‌به‌نامحرم،🥀 براتون‌عادی‌شھ!❌ پناه‌میبرم‌به‌خدا . .⁦🤲🏻⁩ از‌روزی🍀 که‌گناه‌فرهنگ‌و‌عادت‌مردم‌بشھ'⁦⛓️⁩ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دختران_فاطمی|پسران_علوی
دِلَـم‌خوش‌است‌ بِه‌این‌ڪِه‌دو‌چِشم‌تَر‌دارَم ... عجِیب‌حال‌و‌َهوا‌ےِڪَربَلا‌بِه‌سَر‌دارَم:)
🌻 • •💛 اگہ‌شوهرت‌دختربازهـ‌یہ‌چےمیگم‌اگہ‌عمݪ‌کنےخوبہ‌خوب میشہ🙃 بہ‌مدت‌چهـل‌روز انقدر بهش مهربونۍ ڪن کہ خودشم تعجب ڪنہ...😲 محبت‌هات‌هم فقط بخاطر الله باشه.💞 اگه نذاشت کنار هر چی دوست داشتی بهم بگو.😎 یہ کاری کن عذاب وجدان بگیره و بگہ این زنم خیلی بهتره.این بهم محبت می‌کنه..😇😊 من دارم چه غلطی میکنم...😤 هر چقدر بیشتر محبت کنی بهتر نتیجه میده.👌🏼 ولی اگه غر بزنی صد در صد بیشتر شهوترانی می‌کنه...🔞 --🌱 تو وارد شو رفیق بقیش بامن🙃 🌸 دختران_فاطمے|پسران_علوے🍃
4_5837184601956553082.ogg
2.1M
{روزچهاردهم} بہ‌نیابت‌از شھید‌علےهاشمۍ🌹
: کرکر مردی (ک با اعراب ضمه ) حالم خیلی خراب بود ... - اشتباهی دستت گرفت، پاره شد؟ ... خودت می تونی چیزی رو که میگی باور کنی؟ ... اونجایی که چسبونده بودم ... محاله اشتباهی دست بخوره پاره بشه ... اونم پوستری که رویه ی پالستیکی داره ... تو که بلدی قاب درست کنی ... قاب می گرفتی، می زدیش به دیوار ... که دست کسی بهش نگیره ... مامان اومد جلو ... ـ خجالت بکش سعید ... این عوض عذرخواهی کردنته ... پوسترش رو پاره کردی ... متلک هم می اندازی؟ ... ـ کار بدی نکردم که عذرخواهی کنم ... می خواست اونجا نچسبونه ... هر لحظه که می گذشت ضربان قلبم شدید تر می شد ... ـ خیلی پر رویی ... بی اجازه رفتی سر کمدم ... بعد هم زدی پوسترم رو پاره کردی ...حالا هم هر چی، هیچی بهت نمیگم و می خوام حرمتت رو نگهدارم بازم ... ـ مثال حرمت نگه ندار، ببینم می خوای چه غلطی بکنی؟ ... آره ... از عمد پاره کردم ... دلم خواست پاره کردم ... دوباره هم بچسبونی پاره اش می کنم ... و دو دستی زد تخت سینه ام و هلم داد ... ـ بگو جربزه ندارم از حقم دفاع کنم ... گریه کن، بپر بغل مامانت ... از شدت عصبانیت، رگ گردنم می پرید ... یقه اش رو گرفتم و کوبیدمش به دیوار ... و نگهش داشتم ... ـ هر بار اذیت کردی و وسایلم رو داغون کردی ... هیچی بهت نگفتم ... فکر نکن اگه کاری به کارت ندارم و نمیزنم لهت کنم ... واسه اینه که زورت رو ندارم ... یا از تو نصف آدم می ترسم... بدجور ترسیده بود ... سعی کرد هلم بده ... لباسش رو از توی مشتم بکشه بیرون ... اما عین میخ، چسبیده بود به دیوار ... هنوز از شدت خشم می لرزیدم ... تا لباسش رو ول کردم👕 ... اومد خودش رو کنترل کنه اما بدتر روی سرامیک ... فرش زیر پاش سر خورد ... ـ برو هر وقت پشت لبت سبز شد ... کرکر مردی بخون ... یه قدم رفتم عقب ... مامان ساکت و منتظر ... و الهام با ترس، دست مامان رو گرفته بود ... چشمم که به الهام افتاد، از دیدن این حالتش خجالت کشیدم ... هنوز ملتهب بودم .. . سعید، رنگ پریده ساکت و توی لاڪ دفاعی ... همه توی شوک ... هیچ کدوم شون ... چنین حالتی رو به من ندیده بودن ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ⓙⓞⓘⓝ↯ ♡➣@Fatemy_Alavi⃟♥️
سلام🙃✋🏼 عباداتتون‌قبول‌اشرف‌مخلوقات😌🌼!