بگذار بیایند و بروند، بگویند و بشکنند، بنگرند و نگاه گیرند چه بر سر تو خواهد آمد بدبخت بی نوا؟
آن شبها که میگفتی سپیدی صبح را نمیبینی چه شد؟
آنوقت که به او مینگریستی و با خود میگفتی برود میمیرم، رفت چه شد؟
آن زمانهایی که از گریه نفس هایت را گم کرده بودی و میگفتی زنده نمیمانی چه شد؟
هیچ،تو از تمام اینها جان سالم به در بردهای و باز هم خواهی برد. دیگر چرا باید نگران رفت و آمدها، گفتهها و نگاه های آدمها باشی؟
آری تو جان سالم بدر بردهای اما از یک مرده مردهتری، همهی اینها برای یک مرده اهمیت دارند؟
پریکوچکغمگین
درودی پرمهر شما این پیام و یک پست موردعلاقه رو فوروارد کنید چنلزیباتون تا من یکی
تا 20 چنل و ممبر زیبا میتونن شرکت کنن.