سینه سنگین و مالامال از غم.
و به معنای واقعی:
خود با چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود
چه گویم؟
شعر بخوانم؟
نقاشی چه؟
با یک سری کتابهای درسی خداحافظی کنم؟ با خاطراتشان؟
برای آینده برنامه بریزم و به فکرش باشم؟
با زندگی رو به رو شوم؟
با زندگی که همهی اینها خواهد بود، رو به رو خواهم شد.
W̶o̶r̶d̶s̶-̶
چه گویم؟ شعر بخوانم؟ نقاشی چه؟ با یک سری کتابهای درسی خداحافظی کنم؟ با خاطراتشان؟ برای آینده برنامه
یه ماه و اندی گذشت،
به مثابهی یک چشم روی هم گذاشتن و باز کردن و من ماندم و کارهای نکرده و لحظههایی که در آغوش خودم فرو رفتم.