کودکیم رو زندگی نکردم، بیشتر کودکیمو صرف فهمیدن چیز هایی کردم که برای کودک زیادی سنگین بودن.
یاد گرفته بودم از روی صدای قدم ها بفهمم چه اتفاقی در راهه، از سکوت ها بفهمم چی تغییر کرده و از یه لحن ساده بفهمم امروز باید آروم باشم.
دنیا جای امنی نبود و مدام باید پیش بینی میکردمش.
یه تابستون دیگه هم تموم شد یه تشکری کنیم از اینستاگرام، تلگرام، نت ضعیف، برقی که نبود، روابط سطحی، دوستی هایی که تموم شد، رفیقایی که به غریبه تبدیل شدن، پیام هایی که ارسال نشد، دلتنگی، قولای الکی..
پرایوتِ دتری
بالاخره بعد ماه ها تلاش ♥️ :)))
ولی نباید به این روز میافتادی.
نتونستم ادامت بدم و لایقت به این روز افتادن هم نبودمعذرت میخوام..