eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
222 دنبال‌کننده
553 عکس
47 ویدیو
2 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. @Namnamman 👈🏻امری چیزی بود در خدمتم ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
وی در حال پارت نوشتن ... نمی‌خواممم😭😭...
A.R.R شایان همانطور که چنگی میان موهایم میکشم، به اتفاقات اخیر نیز، می‌اندیشم. قیافه‌ی باراد، زمانی که متوجه شد، آرام کسی است که عکس‌هارا پخش کرده است، فراموش نشدنی بود. A.R.R فکر کردن به دردسر هایی ‌که برای پیدا کردنِ آرام کشیده بودند را کنار گذاشته و فقط روی مکالماتشان تمرکز کرد. باراد را به خاطر می‌آورد که عصبی، ولی با صدایی ملایم زمزمه کرد_ کی بهت گفت عکسارو پخش کنی. آرام ابتدا نگاهش را دزدید، اما سپس، با پرروییِ تمام گفت_ مگه کسی باید گفته باشه؟ خود عکسارو داشتم. دروغش از همان ابتدا هم مشهود بود. آرام اگر عکس های مروارید با باراد را هنوز هم نگه داشته بود، عکس های شایان و مروارید را از کجا پیدا کرده بود؟ توصیف حالِ آرام _زمانی که آن دو با نگاه هایی جدی به او خیره شده بودند_ کار سختی نبود. دختر، در آن لحظه حس می‌کرد که وزنه‌ای سنگین روی شانه‌هاش گذاشته شده و او با مقاومت می‌کرد. حس می‌کرد که در دلش دارند رخت می‌شورند. سرش سنگینی می‌کرد و هر آن احساس می‌کرد، اکنون است که پخش زمین شود. اما با تمام اینها باز هم نمی‌توانست اعتراف کند. قطعا بلایی که پخش کننده‌ی اصلی عکس ها _یعنی همان کسی که عکس ها را برای آرام فرستاده‌ بود_ با گفتن نامش به این دو مرد بر سرش می‌آورد، هزاران بار بد تر از این بود که جلوی شایان و باراد سکوت کند. پس نفسی عمیق گرفته و هیچ‌چیز بر زبان نیاورد.
سلام ممنون به خاطر رمان ☆★☆★☆ واییی😭😭... احساس میکنم تیکه انداختی بهم🤧😅. اهم... چیز یعنی سلام... 🧡✨.
خب... ناشناس برام بالا نمیاد😶...
خب مثل اینکه تنها نیستم...
مثل اینکه ناشناس هنوز خرابه... لینکِ ابزارک رو می‌فرستم براتون حرفی داشتید اونجا بگید بهم😊✨.
طبق معمول ناشناس کویره🏜😔
سلام من یک. کانال زدم حمایت میکنید؟ ☆★☆★☆ سلام... لینک رو بده میزارم تو کانال.
سلامم خوبی چه خبر چیکار می‌کنی زندگی رواله ؟ ☆★☆★☆ سلام. خوبم تو چطور؟ هیچی بیکارم. خدارو شکر که تا الان بوده😅✨... شما چی؟