پس از سلام و احوالپرسی کوچکی با دانشجویانش شروع به تدریس
کرده و سعی کرد تمامی اتفاقاتی را که، احتمال به پیشآمدشان میداد را فراموش کند.
_ خسته نباشید استاد _ خداحافظ استاد
نگاه متعجبش را بین دانشجویانی که برخی درحال خروج از کلاس و برخی مشغول جمع کردن وسایلشان بودند به گردش درآورد حتی بهخاطر نداشت کی پایان کلاس را اعلام کرده بود؟ چه مطالبی را آموزش داده بود؟
سرش را برای دانشجویان تکان داده و بعد کلاس را ترک کرد.
فور= عزل
پیامهاتون❎، دلیل انگیزهی من برای نوشتن ✅
ماهانِ مدنظرم😅، البته با موهای نارنجی. ولی اینی که الان هست هم خوبه نه؟، خوشگله😅✨.
فور= عزل
ملینا مطهری🦁⛺️ ( با دیدنش یاد این سرخپوستها میافتم😅، بنا به همین دلیل این دوتا ایموجی رو گذاشتم.
میدونستید ملینا مشاور و روانشناسه؟، البته داره دورهاش رو میگذرونه ولی باز😅.
توی دانشگاه رشتهاش بوده😁✨.
۲۰ سالش هم هست😁.
فور= عزل
ماهانِ مدنظرم😅، البته با موهای نارنجی. ولی اینی که الان هست هم خوبه نه؟، خوشگله😅✨.
میبینمش یاد جرج و فرد ویزلی میافتم😂 ( تو هری پاتر )
یه زمان ( دو سه هفته پیش ) کنار مروارید سفید، داشتم رمان زنبق رو هم مینوشتم.
ولی بعد دیدم نمیتونم هندل کنم😅، گفتم بزار این تموم بشه بعد برم سراغ بعدی. البته هنوز تصمیم نگرفتم بعد مروارید سفید چی بنویسم. ایده زیاد دارم. یا زنبق رو مینویسم، یا بلودات یا جلد دوم مروارید سفید، که هنوز اسمی براش انتخاب نکردم😅.
به نظرتون کدوم؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R