تاوموزیک1jfg4251.mp3
زمان:
حجم:
231.6K
۰۰:۰۰ فداتون❤️🩹✨
شبتون بخیر🌙💓
اسم اهنگگ؟؟ ✨
☆★☆★☆
نمیدونم.
بزار ببینم میتونم پیدا کنم یا نه.
#ناشناس
رمان داره تموم میشه و...
من تازه میخوام بخونمش😬
لطفا بعضی از چیز های مهم رمان رو سوتی ندید
☆★☆★☆
عوو... به خوشی بخونی😂😜
چشم، اگر چیز مهمی هم بود توی پیام اسپویل میزارمش که بدونید
#ناشناس
ببخشید دیروز از صبح تا غروب مشغول بودم، بعدشم که حالم خیلی تعریفی نبود، بنابراین نتونستم پارت بدم😔
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
مروارید_سفید #پارت_هفتاد A.R.R حدودا بع
مروارید_سفید
#پارت_هفتاد_و_یکم
A.R.R
با اخم به رفتن شایان، به سمت اتاقی که به نظر میرسید اتاق خودش باشه نگاه کردم.
زمانی که در اتاق رو باز کرد و خواست پدرم رو صدا بزنه، خیلی سریع نگاهم رو توی اتاقش چرخوندم. همهچیزش شیک و مردونه بود.
اما اون قاب نقاشی که یک دختر و پسر در حال رقص رو به تصویر کشیده بود، اولین چیزی بود که کاملا حواسم رو به خودش معطوف کرد.
خیلی خیلی آشنا بود.
شبیه یکی از نقاشی هایی بود که من کشیدم.
پوزخندی گوشهی لبم رو پر کرد... با فکر کردن به اینکه اون تابلو رو توی انباری نگه داشتم، خودم رو آروم کردم و صبر کردم تا آقای روزبهانی بیاد.
A.R.R
زمانی که با پدرش وارد آسانسور شدند، تازه تمامی ماجراها برایش معنا پیدا کردند.
آن یک ربعی که تقریبا تمامش را شادلین حرف زده بود، تأثیر خیلی زیادی رویش گذاشته بود که چنان بدون فکر، آن تصمیمهای مسخره را گرفته بود.
هیراد به او زنگ زده؟ هه.
با اطمينان میتوانست بگوید بامزهترین جملهای بود که در آن سال گفته بود. هیراد حتی جواب پیامکهایش را هم نداده بود.
لب زیرینش را به دندان گرفته و با تمام توان فشارش داد.
زمانی که آسانسور ایستاد، بدون اینکه به پدرش نگاهی بیاندازد از آن خارج شده و به سمت در خروجی رفت.
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصوراتم از چتجیپیتی و لحنش بهم ریخت خب💔😂
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
تصوراتم از چتجیپیتی و لحنش بهم ریخت خب💔😂
شنبه هستن از افغانستان
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
تصوراتم از چتجیپیتی و لحنش بهم ریخت خب💔😂
Toranj رو با چه صدایی گفت