هدایت شده از 𝐏𝚜𝐲𝚌𝐡 𝐖𝚊𝐫𝚍 𝟓𝟶𝟓/کم بفور
آلیوراااااا
/ᐠ。ꞈ。ᐟ\
آلیورا: جونم؟
هدایت شده از رسانهمردمی | اینترپشمام
خب دوستان حفظ خودتونو آرامش کنید کنید، فوری و رسمی؛
زدنننننننننننن
- @Inter_PaShmam | #Nico
هدایت شده از رسانهمردمی | اینترپشمام
🔴
سیانان:
آمریکا دور جدید حملات به ایران رو شروع کرده
- @Inter_PaShmam | #Nico
دروغه بابا اینارو باور نکن😂
☆★☆★☆
خب واقعا دیشب زده بودن.
ولی اوضاع اونقدری که قبلا بود وخیم نیست، شکر خدا✨
#ناشناس
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
اگر امشب پارت ننویسم 🦄 میشم😌😂😂😅
برم باشگاه بیام، پارت رو میفرستم براتون.
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
مروارید_سفید #پارت_هفتاد_و_دوم A.R.R سو
مروارید_سفید
#پارت_هفتاد_و_سوم
A.R.R
مصطفی اخم هایش را در هم کشیده و سپس دستش را از دستهای دختر به اصطلاح خوشروی روبهرویش جدا کرد.
خیلی دوست داشت سیلیای جانانه به او زده و با فریاد بگوید حد خودش را بداند. اما... دختر راست میگفت. میخواست اکنون که بعد از عمری دخترش راضی به حرف زدن شده بود، برود پی عیش و نوشش؟
مروارید، لحظهای از نوع نگاه مدر روبهرویش فک رکرد که شاید دوباره به او بیتوجهی میکند و به راه رفتنش ادامه میدهد. اما پیرمرد فقط در شاگرد راننده را باز کرده و بدون سلام دادن، چشمهایش را روی هم گذاشت.
راننده هم پس از سوار شدن دختر جوان، بیهیچ حرفی به سمت خیابانی که در لوکیشن نشان میداد رفت.
***
مروارید، همانطور که سعی میکرد به طرز وحشتناکِ کیک خوردن مرد روبهرویش بیتوجه باشد، برای بار هزارم با هیراد تماس گرفته و تماس های ریحانه و نیکو را هم بیپاسخ میگذاشت.
خوشحال بود که کافهای رفته بودند، آنقدری از محل زندگیاش فاصله داشت تا دیگر مجبور نشود با خدمتکارانش روبهرو شود.
پدرش واقعا هیچ آبرویی برایش نگذاشته بود.
درآخر، کلافه کیک را از زیر دست مرد بیرون کشیده و روبهروی خودش گذاشت.
_خب.. میشنوم
مصطفی چشمغرهی زیری رفته و پرسید_ چیو؟
_تو قرار بود نیویورک باشی. بعد اونجا، بین اونهمه آشغال و بوی تعفن افتضاحی که همهجا بود چیکار میکردی؟ اصلا مگه قرار نبود ترک کنی؟
مصطفی متوجه شد که منظور دخترش، ترک کردن مواد مخدر بود.
اخم هایش را در هم کشیده و همانطور که به صندلیاش تکیه میداد و پایش را روی دیگری میانداخت گفت_ فکر نمیکنم لزومی داشته باشه بهت توضیح بدم
مروارید دندان قروچهای کرده و با نفسی عمیق به اعصاب خود مسلط شد.
از زیر دندان های قفل شدهاش غرید_ اتفاقا باید توضیح بدی. هیج فکر کردی اگر جای من و هیراد فرهاد میدیدمت چی میشد؟ هرچند مسلما اگر میدونستی هم برات مهم نبود. به هر حال فکر نمیکنم احساسات فرهاد برات مهم باشن.
مصطفی پوف کلافهای کشید.. دخترک سمج دست گذاشته بود روی نقطهی ضعفش.. فرهاد..