به امید دل بستم
نویسنده: #لنکالی
مترجم: پگاه فرهنگ مهر
کسی که عاشقش شده بودم، اولین پسری که به دلم نشسته بود، گفت تصمیم گرفته «خودکشی» کنه! میگفت این تصمیم رو گرفته چون از مریض بودن خسته شده.. نمیتونستم این واقعیت که، «افرادی رو که سالها میشناختم و حالا داشتم یکی یکی از دستشون دادم» رو نادیده بگیرم… مرگ همیشه در کمین ما بود سالها گذشت، بزرگتر شدیم دونه دونه از دست دادن دوستهام و مردنشون رو به چشم میدیدم، تظاهر به خوشبختی هر روز سختتر میشدتا وقتی که تصمیم میگیرن از اون بیمارستان فرار کنن و حداقل بقیهی زندگیشون رو شاد زندگی کنن..
Farya’s Book Nook
کتابدونی فریا.
صبح مثل بهاری از راه رسید . نگو که در خواب زمستانی مانده ای ..؟ ❄️🌥
شب شد و داستان ما ناتمام ماند !
عیبی ندارد ، فردا ادامه اش را بازگو میکنیم .
شب بخیر 💫
کتابدونی فریا.
شب شد و داستان ما ناتمام ماند ! عیبی ندارد ، فردا ادامه اش را بازگو میکنیم . شب بخیر 💫
خورشید میان سطر ها میتابد،
و واژه ها بوی آرامش میدهند
ظهر بخیر✨🌞