Frozen tears🩸🥀
Written by Anita🩸🥀
Part:6🩸🥀
برفین که دیگر ترس و استرس قبل را نداشت، مطمئن بود پلیسها همه چیز را میفهمند و با او کاری نخواهند داشت. بیخبر از اینکه اگر پلیسها از برفین میگذشتند، آرین — پادشاه مافیا — هیچوقت از برفین نخواهد گذشت.
آرین کسی نبود که ببخشد یا فراموش کند. توی دنیای تاریک مافیا، اسمش مثل یه زمزمه وحشت میپیچید. هیچ کس جرعت نداشت حتی اسم او را به زبان بیارد هرکی یه بار توی مسیرش قرار گرفته بود، یا نابود شده بود، یا دیگه هیچکس ازش نشنیده بود. آرین عجله نداشت. صبور بود. مثل عنکبوتی که تار میتنه و منتظر میمونه تا شکار خودش بیاد توی دام.
برفین حالا وارد بازی شده بود که هیچ راه خروجی نداشت. هیچکس نمیدانست چه سرنوشتی منتظر اوست. اما آرین میدانست. او همیشه میدانست.
آرین حالا منتظر بازی دیگری بود. هدف اصلی او، به دام انداختن برفین بود. کسی که فقط یک بار او را دیده بود... اما برای آرین، یک بار کافی بود. یک نگاه کافی بود تا اسمش توی دفتر سیاه آرین ثبت بشه. و وقتی آرین کسی رو توی دفترش مینوشت، دیگه راه فراری نبود.
ادامه دارد...
Frozentears🩸🥀نفور
Frozen tears🩸🥀 Written by Anita🩸🥀 Part:6🩸🥀 برفین که دیگر ترس و استرس قبل را نداشت، مطمئن بود پلیسه
ورقـ شیشم تـقـدیـمـ نـگـاهـ زیـبـاتـونـ🍷
شـنـیـدار نـظـراتـتـونـ هـسـتـمـ 🍷
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_luxww7n&btn=ناشناس