یه نشست با عنوان نقد و بررسی
فیــلم «موسی کلیمالله» با رویـکرد
قرآنـی، ماه گذشته برگزار شده که
پیگیری مطالبش ارزشمنده
دکتـر پـورمحمدی عزیـزم و البتــه
استــادم کــه هــم هیئـت عـلمــی
دانشگاه هستن و هـم از بهتریـن
تهیهکنندههای سینمای ایـران که
منت میذارن و کانال ما رو دنبال
میکنـن توی ایـن نشسـت نکـات
قابل تاملی رو بیان کردن🌱
متن اون جلسه تقدیم به شما👇🏻👇🏻👇🏻
نقد فیلم موسی در مجله فیلم نگار فارابی.pdf
حجم:
3M
تیتر مباحث و سطح دغدغه
و نگـرش هـم قابــل تقدیـره ✅
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایش بیامرزد 🌱
نگـاه بدهکارانـهی #استاد_فرشچیان بـه
اهل بیت غریبه، ضریح امام حسیـن رو
تو قـم ساختن، مسئــول پروژه میگفت
استاد حتی پول رفت و آمدشون رو هم خودشون حساب میکنن، اگه ناهار قـم
باشن چند بـرابـر پـول غذا رو تو ضریــح
میندازن
از زبـان خودشون بشنویـد این ارادت رو👆🏻
اگر نبـود ایشون شاید میتونستیم ادعا
کنیــــم کـه آ خـدا ما تـو زمونــهمون یـه
هنرمند از تو طلب داریم
اما در این مدتی که نبودم
کسالتی بود که هست
ابن مشغلهای بودم که ابوالمشاغل شدهام
او بود که هست
و اصرار او برای آدم کردنمان با فرمول خودش، در کورهی بلا، ستودنی است
جوری تنظیمات کارخانه را پروگرمینگ کرده
و جور دیگر میخواهدمان
در جنگ اگر کم باشیم و بترسیم، چون بدر،
میگوید نترسید و لشکری از نادیدنیهای جنگجو میفرستد
در جنگ اگر زیاد باشیم، چون حنین، لشکرش را برمیگرداند چرا که نفسِ معجوب را پیروزی به جنون میکشاند و شکست به کنون
چشم سر تعداد نیروهای خودی و دشمن را میبیند و مغز مقایسه میکند و قلب لبخند میزند که ما پیروزیم و او
از این محاسبه ناراحت میشود که چرا من را ندیدید!
تصدقت شوم با کدام ابزار ببینیمت؟
بعد در میانهی کارزار انتظارت چیست؟
وقتی فاصلهی شمشیر فرعونت با گلوی ما به یک تار مو رسیده و پشت سر هم نیل است تو را در آن تار مو ببینیم؟
من نمیدانم تو را چه کنم ولی تو میدانی چه کنی با من
اول و آخر جملهی قبل «من»م را گذاشتم شاید بتوانم محصورت کنم
در این مدت که نبودم در راهروهای حوزه و دانشگاه و مدرسه گم شده بودم و گم هستم
روزی اتفاقی دم یک فلافلی پیر فرزانهای را دیدم
پرسیدم با او چه کنم؟
گفت: تسبیح و تحمیدش کن
گفتم حمد را میفهمم و تسبیح را نه
کودکی آنجا بود، گفت: ذهنت را پاک کن نه او را
از پیر پرسیدم این کودک کیست؟ گفت خود من
فلافل با خیارشور زیاد دوست دارد آوردهام شکمش را از عزای نان و خرما درآورد
از پیر پرسیدم الا بذکرالله تطمئن القلوب را برایم معنا کن
گفت معنایش به کارت نمیآید
گفتم چیاش به کارم میآید
گفت تکرارش
گفتم معنا میخواهم
گفت آرام نمیگیری الا و لابد به یاد او، تو به در و دیوار میزنی
گفتم چون در و دیوار میبینم
گفت در و دیوار هم خود اوست
گفتم شیخ! تو وحدتی هستی؟
گفت من متکثرم، با سر به کودکیاش اشاره کرد
گفتم زن با خرید درمانی آرام میشود
گفت تو را به لطیف راهی نیست
گفتم آخر نمازم یا لطیف ارحم عبدک الضعیف میگویم
گفت فقط میگویی
گفتم اهل تکرارم
گفت برای ارحمش میگویی
گفتم نوشابه یا دلستر
کودکیاش گفت کوکا نباشد
حرف زیــاد است و میل به حرفیدن کم
الا به همین مهمل بافتنهای حاصل از
خستگی
بعد از اینکه در دیباچه تقصیر رو انداختم
گردن خدا باید اقرار کنم یه عذرخواهی
بزرگ به همتون بدهکارم
دوستانم میگن وفادارارین اعضای کانال
در جهـــان رو داری بیشتـــر از دو ماهــه
هیچــی نذاشتی، نمیرن از کانال و هنوز
تکلیف و داستـان و سوال میفرستــن تو
پی وی
تازه نگفتـم بهشون چقــدر پیــام میدین
که تو حرم حضرت معصومه و امام رضا
و امام حسین دعاگو هستین