اعلام نارضایتی از هروضعیت بدی(فرهنگی، اقتصادی و غیره) نشون میده قلبت برای کشور و مردمت میتپه.
اگه صدات به دو تا آدم معمولی مثل خودت برسه حداقل اونام در حد خودشون یه حرکتی میزنن
جامعه از فردفرد آدما تشکیل میشه
اگه فردفرد ما به چیزی معتقد باشیم
جامعه در همون سمت میره.
به نام خالقِ مادر
قمقمهاش را پر از شربتآبلیمو کرده و داخل یخچال گذاشته تا خنک شود، همین که یخچالمان از دیدوبازدیدهایش نسوخته خدا را شکر.
تا حالا چندبار لوازمالتحریرش را بیرون ریخته و دوباره یکییکی داخل کیفش گذاشته. هرکس نداند فکر میکند حسابرس شرکتی بزرگ دارد حسابها را بررسی میکند یا دانشمندی هسته اتم میشکافد. قبل خواب به آشپزخانه سری میزنم و مقداری که از شام مانده را داخل یخچال میگذارم. قمقمهاش نیست. شاید برداشته و داخل کیفش گذاشته، آخر هرشب قبلخواب یادآوری میکرد که صبح قمقمهاش را به دستش بدهم. چراغ آشپزخانه را خاموش میکنم و به سمت اتاقش میروم،میدانم هنوز هم مثل هرسال از ذوق دیر میخوابد. دستم را روی کلیدبرق اتاقش میگذارم. باد پاییزی زودتر از موعد میآید و میان پنجره اتاقش ساز تنهایی میزند.
امشب سیویکم شهریور هزاروچهارصدوپنج ، من بدون تو گوشهای از این اتاق نشستهام. دلم میخواست باز هم از دیر خوابیدنها و دیر بیدار شدنهایت حرص بخورم. دوست داشتم دوباره برای نمره ریاضیات با هم درس بخوانیم. اصلا امسال میخواستم دفتر املایت را با شعر امضا کنم.
حیف مادرجان، حیف که صدای رقصهایشان جانِ مرا به خاک داد.
•آیه•
#مهرِآزادی؟. سکانس اول.
و قسم به قلم..(:
به نام خالقِ مادر قمقمهاش را پر از شربتآبلیمو کرده و داخل یخچال گذاشته تا خنک شود، همین که یخچال
اخرین تیکههای جونمو گذاشتم رو کیبورد و نوشتم:
آزادی مدنظرِ سطلیا و برعندازا مطالبه درستیه
میتونن حقشونو از باغوحش بگیرن.
و قسم به قلم..(:
تو روز شعر و ادبیات نتونستم حتی یه بیت بفرستم چون وقت ندارم گریه کنم الان. 👩🦯 ان شاءاللّٰه فردا
خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهای؟
گفتا خموشی را مبین! در صید شه صدمردهام(: