تو وَ آغوش من! چه رویایی
حیف در شعر واقعیت نیست
عاقبت در مجاز میمیرم
بودنت حیف بینهایت نیست
در کنار منی و تصویرت
در دل استکان نمی افتد
چای خود را بنوش عزیز دلم
حرف من از دهان نمی افتد
همه ی من برای تو، تو بخند
ترکمانچای عهد ننگینی ست
عاه از سرزمین رفته، دلم!
عاه با عین، آه سنگینی ست
ضربه ای سخت زد به احساسم
عشق، با اینکه حسن نیت داشت
رفتی و بعد رفتنت گفتم
اه پس مرگ هم حقیقت داشت
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
#سیدتقی_سیدی
#شعر_بخونیم
دست بر زلفش زدم، شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب
گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
#شاطرعباس_صبوحی
#شعر_بخونیم
»@GHALINEWESHT«