قالی نوشت
آقا حامد>>>>> #حامد_عسگری #شعر_بخونیم #قالی_پسند »@GHALINEWESHT«
خیییییییلی قشنگه
خیییییییلی❤️🩹
قالی نوشت
آقا حامد>>>>> #حامد_عسگری #شعر_بخونیم #قالی_پسند »@GHALINEWESHT«
به دست آن که نوازش شدیم تیغ افتاد
دلیل خون جگریِّ من و انار یکی است❤️🩹
قالی نوشت
آقا حامد>>>>> #حامد_عسگری #شعر_بخونیم #قالی_پسند »@GHALINEWESHT«
یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو
یکی در تنگی آغوش زندان شد،چه زندانی....💔
بعضی وقت ها احساس میکنم که
تنها پسریم که عاشق شعر و ادبیاته
هیچکس نیست توی اطرافیانم که مثل من باشه ، عاشق شعر
انقدر که وقتی شعر میخونه نیشش تا بناگوش بازشه
یا وقتی ماه و میبینه چند لحظه وسط پیاده رو وایسه و بهش خیره شه
یا انقدر شیفته غروب خورشید باشه
که یه مدت هر روز بره تا تماشاش کنه....
واقعا کسی مثل من نیست؟
حداقل من که ندیدم....
انقدر ندیدم که یه موقع هایی این حس تک بودنه میزنه بیرون
تا جایی که دنبال هم صحبت میگردم
یه نفر و گیر میارم و تهش ، فقط میتونم براش شعر بخونم...
میدونید چرا؟
چون اگه بهش بگم:« تا حالا ماه و دیدی چقدر قشنگه؟»
به احتمال زیاد با توجه به شناختی که دارم، یه تیکه میندازه و فکر میکنه که خیلیم بامزس
اطرافیان من اینطورین دوستان
میدونید چرا اسم هنریم و قالی کرمان گذاشتم؟
علاوه بر اون شعر
بخاطر این بود که، قالی دستباف کرمان که معروفه به قالی کرمان، یه ویژگی منحصر به فرد داره
اونم اینه که هرچقدر بیشتر پا بخوره ... ارزشش بیشتر میشه
ومن هربار که ذوقم کور شد
انگار پا خوردم
و امیدوارم مثل قالی کرمان ، ارزشم بیشتر شده باشه...
خیلی وقته که از اینطور برخورد کردن اطرافیانم ناراحت نمیشم
دیگه یاد گرفتم که جلو بقیه ذوق نکنم
به ماه خیره نشم...
شعر نخونم، که نیشم تا بناگوش باز نشه...
از غروب تعریف نکنم.....
و کلا از احساس هایی که دارم حرف نزنم
چون اونا درکشون نمیکنن
براشون نامفهومه
و انقدر حرف نمی زنم
که بعضی شبا میزنه بیرون
کلا دمق میشم
حال ندارم، پکرم
اون موقع همه شون میگن چرا اینجوری شدی...
منم فقط لبخند میزنم و میگم خوبم 🙃
#قالی_نوشت
#کپی_نشه
»@GHALINEWESHT«