ای خدای پر زور من:)
این دیوارهای بینمون رو
بردار و به درهای بینمون
اضافه کن ، قربانت:)))
تو خونهی ما سالهاست تفاوت روز جمعه از سایر روزهای هفته آشکاره ، وقتی که آقاجون با صوتهای قدیمی جواد مقدم ، که میخونه : اباصالح التماس دعا هرکجا رفتی یاد ماهم باش ما رو از خواب بیدار میکنه:)))
اگر از من بپرسن پر خاطره ترین صوتی که شنیدی چی بوده ؟ میگم : صوتهای بی غلوغش جواد مقدم در وصف امام زمان که از وقتی شش سالم بود تا حالا جمعههام رو باهاشون گذروندم . بعد اگر پینوشتی هم وجود داشته باشه از آقاسی میگم: )
همین که مثل سال قبل نباید صبحهای
جمعه پاشم برم آزمونهای مسخره بدم
صد هیچ از همه جلو ترم .
آدمها در لحظههای خوش برای هم
قصههای کوچک روایت میکنند ..
خاطرههای کوچک ، عکسهای جزئی
و سرانجام واژههای اندکی که آدمها
رو به سوی هم میکشاند و کنار هم
مینشاند ! و ای کاش کسی که پای
قصههای خوشِکوچکمان مینشیند
همان بازیگرِ لحظههای خوشمان باشد
لحظاتی از دیدار هم بود که هیچچیزی
نمیگفت . همینطور خیره به چشمهام
اسمم رو صدا میزد . یک بار ، دو بار و
بارها و بارها: )
ای کاش روی پیشونی آدمهایی که دارن
زیر بار غصهها و فشارها له میشن یک
چیزی نوشته شده بود تا بقیه فقط کمی
مراعات شون میکردن . مثلاً نوشته بود :
این خانم سالهاست بغل نشده ، این مرد
درحال فراموشی است ، این خانم مادرش
مریضی داره ، این آقا نگران سلامتی فرزند
در شکم همسرشه ، این خانم تا حالا کسی رو
عمیق نبوسیده ، این آدم با تعارض و ناکامی
دست و پنجه نرم میکنه و سرآخرهم این آدم
تا مویرگهای چشمش منتظرِ ..