شنیدم که گفتند : دلت هرجا که گرفت و شکست ، برو و زیرِ آسمان بایست . سلام کن به حُسیـن و شبیه ابـر ببار ؛ پس سلام بر تو حُسیـن که اشتباه پدرمان آدم ، با گریه به نام تو بخشیده شد ! سلام بر تو که خدا در غمت گریست ...
آخر هیئت همون جایی که زانومو تو سینهام جمع میکنم و سرم رو میگذارم روش ، مداح داره زمزمه میکنه : دلم تنگه برای کربلای تو ، نشستم باز به امید عطای تو همونجا مایلم دنیا تموم شه ...
بیشترین چیزی که بهش اعتیاد دارم
کافئین و نیکوتین و .. نیست ، بلکـه
صدا زدن اسمم از سمت توعه:))
دور شدم ازت اما بیشتر از
همیشه بهت فکر میکنم و
فکر کردن به تو ، یعنی فکر
کردن به فکرهام:)
حُسیـنجان تو انگار در میانهی تاریخی ایستادهای که همیشگیست . ظاهراً از گذشته است اما برای ما تازگی دارد . تازهی تازه ! آنقدر که هرسال بابت آنچه که بر تو گذشت ، مشتاقانه لباس عزا میپوشیم و سوگوارانه اشک میریزیم . در شهر قدم میزنیم و میبینیم که قیام تو سبزترین قیام بامحتوای عالم است ؛ از رونق نمیافتد ، تکراری نمیشود و خیل عظیمی به قدر فهم و نیازهرسالهشان از آن برمیدارند و میروند . پس حُسیـنجان ، سلام بر تو که لحظهلحظهی قیامت ، بابِ نجات ما از تاریکیست ...
فهمیدم ما وقتی میخواهیم به کسی نزدیک شیم ، تلاش میکنیم تا شباهتهامون رو بروز بدیم و یا حتیٰ شباهت بسازیم . حالا روزهای بسیاریه که فکر میکنم آیا کسی هست که از راه خلق یا تمرین شباهتها ، دوست داشته باشم به او نزدیک شم ؟ ...