فهمیدم ما وقتی میخواهیم به کسی نزدیک شیم ، تلاش میکنیم تا شباهتهامون رو بروز بدیم و یا حتیٰ شباهت بسازیم . حالا روزهای بسیاریه که فکر میکنم آیا کسی هست که از راه خلق یا تمرین شباهتها ، دوست داشته باشم به او نزدیک شم ؟ ...
حُسیـنجان ، امشب برای ما که خواستیم و نشد ، نخواستیم اما ته دلمان دوست داشتیم که بشود ، گشتیم و پیدا نکردیم یا حتیٰ نگشتیم اما دوست داشتیم که پیدا شویم یا پیدایمان کنند ! رفتیم و نرسیدیم یا ماندیم اما شیرینیِ رسیدن را تجربه نکردیم . برای ما که از پدرتان شنیدیم : درآنچه نااُمیدی ، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید بستهای . برای ما که راهِ چاره بلد نیستیم ، برای ما ، برای ما چارهای کن حُسیـن ...
7347 ـ
فکر میکردم دیگر از عکس گرفتن از سایهی آدمها
و درودیوارها و نوشتهها کندهام تا اونشبِ عزیز ؛
7348 ـ
فکر میکردم اگر جنگ ادامه پیدا کند دیگر چشمم به
شما نمیفته تا از سوراخ هفتم حرمتون هم عکس بگیرم ؛
7349 ـ
فکر میکردم تنم و وطنم از نگرانی براتون کرخت
شده تا اون شب که همهجا حرف دیدارِ شما شد ؛