eitaa logo
- قرین -
1.4هزار دنبال‌کننده
689 عکس
15 ویدیو
7 فایل
•· در زبان عربی ¹² لایه دوستی وجود دارد ! •· قرین دوازدهمین لایه است ؛ در معنایِ جدایی ناپذیر 🏹 ‌ ‌ ‌ * راویِ قصه‌ها و عکس‌های تار * راویِ غم‌‌های خویش هستم:)🩸 ‌ ء من ؟ آبیِ غم رنگم:)🐋
مشاهده در ایتا
دانلود
تو وب داشتم درباره‌ی درمان آلرژی‌ها و حساسیت‌ها می‌خوندم ، نوشته بود : با افزایش سن بهتر نمی‌شود و بهترین درمان دوری از محیط آلرژن‌هاست . هیچی فقط خواستم بگم : ببینید یک‌چیزایی راهی جز دوری از مواجهه ندارن ! حالا هی شما بیا بگو زمان درستش می‌کنه ، چمی‌دونم صبر کن ، بمون ؛ نمیشه عزیزجان:)))
من واقعاً ممنونم‌م‌م که چای وجود داره .
ای خدایِ پرزور من:) این جان‌های بالاآمده از دلتنگی رو آرام و آرام و رام کن ! ..
وقتی مشغول کاری‌ که دوسش دارم باشم ، شبیهِ کتاب مرجعی‌ام که تو کتابخونه دم‌دست و اون اول‌ها گذاشته شده و یکی هر روز برای پیدا کردن چیزی ، ورقش می‌زنه ! وقتی هم کاری که دوست ندارم رو انجام بدم ؛ انگار کتابی‌ام که ته کتابخونه تو یک کارتن پرتش کردن و زمانی که بیکار باشم انگار همون کتاب پرت شده‌ام ؛ با این تفاوت که شیرازه‌ام از هم باز شده و پاشیده: )))
ریحون رو باید گرفت زیر مشت و لگد تا باورش بشه وقتی می‌گم عکسی که ازت گرفتم قشنگه ، قبول کنه که واقعاً قشنگه💘
وقتی ماه کامله ، صداش می‌زنم : ماه‌تر:)))))
از غروب دنبال ماه بودم .
پس از آن غروبِِ رفتن‌ن ماه ، تو بیـا طلوعِ من باش‌ش
چهارشنبه فکر نمی‌کردم یک‌شب از پنجره‌ی اتاق از یک آدم منتظر عکس بگیرم و کپشن‌ش بنویسم : ای‌ی تو همیشه دورررر و دیرررررر . پنج‌شنبه فکر نمی‌کردم یک‌شب بتونم ۳۸دقیقه با لرزش صدایی پنهان نشدنی بحث کنم ؛ تمام خشمم رو در تونل فریاد بزنم تا شاید صدام تموم شه و نشد . جمعه فکر نمی‌کردم یک‌شب آمار اردک دربیارم و بیش از ۳۵ دقیقه درباره‌ی داشتنش خیال پردازی کنم . شنبه فکر نمی‌کردم یک‌شب یک هشتادسانتی نرم و بغلی انگور دون‌شده بگذاره دهنم و بیشتر از من خودش از رفتارش ذوق کنه ، وقتی هم بهش بگم : لطفاً بوس بده تنها ، لپش رو بگذاره رو لپـم . یک‌شنبه هنوز نیومده اما فکر نمی‌کردم یک‌شب از شدت کار و خستگی حین نوشتن پیام دستم رو کیبورد سنگین شه و حرف آخر کلمه چهل بار تایپ شه و بعد نوشته رو به انتها نرسونده ، خواب‌ برم‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌
امشب هم صفت عجیب بودنم واسطه‌ی گفت‌و‌گوهای پایانِ شب شد . با فاصله‌ی کیلومتری از من ، از چینش کلماتم ، از ملاحتم ، از سکوتم ، از صورتم ، از خانواده‌ام ، از مارکوپولویی‌م ، از فرارندگی‌م و از بغلی بودنم گفت . وقتی هم از هشتادسانتی عزیزم حرف زدم ، گفت : در ارتباط با شما این هشتادسانتیِ ۲ساله خوش‌اقبال‌تر از صدونودسانتی‌های nساله است:))) حالا هم با فاصله‌ی کیلومتری از او ، من از صداش ، از صداش حین ادای اسمم و از مبادی آداب بودنشون میگم و به این گفت‌و‌گو پایان میدم: ))