یکی از دلایل غم عمیق و ممتدم اینه که حالا حوالی چهارسال میشه که نمیتونم دور رو واضح ببینم ! منظورم از دور حالت چشمهای مامانه وقتی که رو کاناپه نشستم و ایشون تو آشپزخونه مشغول کارهاشه ، منظورم از دور حالت لبخند ریحونه وقتی به سمتم میاد تا بغلم کنه ، منظورم از دور حالت زمزمهی لبهای زهراست وقتی داره طراحی میکنه ، منظورم از دور آقای همهیاهیچه که حتیٰ از نزدیک هم دوره ، تاره و مبهمه:))))
بهگمونم امام علی از خود خدا نقل کرده که : پس تأخیر در اجابت دعایی که به بارگاه خداوند فرستادهای ، تو را ناامید نسازد:))))
امشب وقتی از پا درد حاصل از مردیم از خوشی پلهها رو میرفتم بالا ، با خودم گفتم : بیستودو سال از اولین روضهمون گذشته أمانا فاطمه و خداروشکر با هزار هزار غم و هزار هزار فاصله بازهم برای تو میدویم:))))
امشب سخنران خیلی هنرمندانه دعا در حق دیگران - الدارثمجار - رو برامون تفسیر کرد ، ایشون گفت : اگر تصور کنیم که ما در یک سنای بخار که هیچ راه تنفسی ندارد ، گیر کرده باشیم ؛ دعای دیگران در حقما همان راه تنفسی ، همان روزنه ، همان درب نجات است: )
امشب به میم گفتم : آدم کنار یکنفر کوهه و کنار یکنفر دیگه برگ درخت ! بعد هم اضافه کردم دلم میخواد کنار یکنفر آب باشم ؛ همونقدر زلال و همونقدر جاری:)))