زمان:
حجم:
519.5K
آدم قرار بود یه فقط بار بمیره
نه صدبار تو ده شـب :))
قتـل او کار عمود آهن و نیـزه نبود
تیـرهایی که به مشکـش خورد ..
جانش را گرفت 💔
حسیـن'ع برادرش را در کنـار علقمـه
باقی گذاشت و با کمری خـم به سمت
خیمه بازگشت در حالی که :
[یکفکف الدموع بکمِّـه❤️🩹]
با آستیـن اشك هایش را پاک میکرد .
حماسِـہ [باحالِمناسب]
یـا عبـاس'ع *
آخـه اونا نمیدونن منو از چـه روزهایی
نجات دادی چه شبایی که فکر نمیکردم
صبـح بشه و شما پشـت و پناهـم بودی
خواستم بگم شما همه دار و ندار مایی :))