بچهها آمادهاید؟چیزی که تو راهه ، اصلاً شبیه داستانهای معمولی نیست!
اصلاً نگید رمان ، بگید یه سیرکِ عاشقانه و پر از هیجان🎢✨!
داستانمون از جایی شروع میشه که تقدیر، یه دخترِ شیطون ، پرانرژی و بهشدت خفن رو میاندازه وسط زندگی یه مهندسِ..
خب ، بذارید بگیم یِ مهندسِ خیلی جدی ، خیلی منظم و احتمالاً خیلی هم بیروح👨!
تصور کنید یه دنیا از قوانین و محاسبات دقیق ، یهو با یه طوفانِ انرژی و شیطنتِ این دختر روبرو بشه!
آیا این مهندس میتونه از دستِ این دختر در بره؟!یا قراره تمام محاسباتش زیرِ پا له بشه و عاشقِ این آشوب بشه😍🍯؟
هشدار این رمان از شدت شیرینی ، ممکنه بِدندونتون آسیب بزنه!
اصلاً عسل نیست، عسلِ مضافالشکره 🍯!
خیلیخب تعریف بسه بریم چند پارت بخونیم ببینیم پسندتون میشه؟
جنگقلبها
پارت_اول
_مامان؟مااااامااااااااان؟ماااااماااااااان کجایییییی من اومدمممممم..
کفشهامو در آوردمُ همونطور که وارد سالن پذیرایی میشدم دوباره صدا زدم..
_مامااااننن بیا دختر قشنگت اومده ، قند و نبات زندگیتون اومده😌
مااااامااااااااان؟
+مامااااننن و کوفت ، هیمامان مامان مامان😠
با صدای مامان قلبم هُرییی ریخت تو شلوارم..
_هییییییی ترسیدممم
+یِساعته منو صدا میزنی حالا میگی ترسیدم؟
_خیلی خوب حالا فاطماگُلی ، ناراحتی نداره که!
حالا چرا مامانگُلی من اعصبانیِ؟
کی جرعت کرده مامان لپگُلی منو اذیت کنه برم بزنمش؟
+خبه خبه!
کم خودت و لوس کن..برو ببین این پسر دوباره کجا رفت؟
صبح تا حالا پدر منو در آورده بسکه شیطونی کرده ، انگار نه انگار ۱۵ سالشه پسرِ..لاالهالله
خندهای کردم و لپشو محکم بوسیدم و گفتم
_قربون این لپات برم که از شدت حرص سرخ شده ، باشه الان میرم گوششو میپیچونم ، تو حرص نخور که اگه از حجم لپات کم بشه بابا من و نیما رو یکی میکنه😁!
همین که مامان خم شد دمپایی شو دربیاره جییغی زدم و فرار کردم سمت پلهها و گفتم
_چیه خبببب ، مگه دروغ میگم؟
با شوت شدن دمپایی مامان تند در اتاقُ بستم و صدای مامان و شنیدم که میگفت
+خجالت نکشی یِوقتاا ،دخترام دخترایِ قدیم😐
همونطور که ریز ریز میخندیدم لباسامو عوض کردم و جلویِ آینه ایستادم..
---°•°☆☆°•°---
کپی؟بدون ذکر منبع راضی نیستم❗️
جنگ قلبها
پارت_دوم
جلویِ آینه ایستادم و بهموهای طلایی رنگم خیره شدم..
صورت گرد و سفیدی داشتم ، چشمهای قهوهای ، لبهایِ متوسطُ متورم و لپهایی که از مادرم به ارث برده بودم..
با ذوقق دستهامو بهم کوبیدم و خندهای کردمم..قصد داشتم امروز حسابی بابا رو اذیتش کنم😜
لباسهامو با یِ لباس سرهمیِ سبز عوض کردم و رفتم طرف اتاق نیما ، داداش شیطون و لجبازم که فقط بهموقع شیطنتهای خودم بدرد میخورد..
در زدمُ رفتم تو
+هووووشَ باز که مثل خر اومدی تو😐
_هییییشَ خودت خری الاغ ، اومدم ببینم پایه هسی یا نه؟
با شیطنت ابرویی بالا انداخت
+باز چه خوابی براشون دیدی؟
من امروز حسابی مامان و سر پتویِ دونفره اذیت کردم ،میزنه میکشتمونااا
_خاک برسرت که مثِ خودم منحرفی ، ولی اشکال نداره بحث امروز بارداری مجدد مامان😉
بعدم یکی محکم زدم پس کلش که دادی زد و گفت
+مگه مرض داری؟اخخخخ گردنمم بیشعور
_زدم که مامانمو اذیت نکنی!
و بعد خیلی ریلکس از اتاقش خارج شدم و همونطور که از پلهها میرفتم پایین نقشه میکشیدم..
با فکرهایی که اومده بود تو سرم لبخند شیطانی زدم و تکخندهای کردم که از چشم مامان دور نموند..
---°•°☆☆°•°---
کپی؟بدون ذکر منبع راضی نیستم❗️
جنگقلبها
پارت_سوم
+چیه میخندی دخترک؟
بزور خندهمو کنترل کردم که مامان بویی از ماجرا نبره و گفتم
_وااا مامااان بگو شالا همیشه به خنده باشی عسلم ، ایییشش
مامان به این لحنم خندیدُ گفت
+الهی همیشه به خنده باشی نازنینم ، شالا چیه دختر زشتهه😅
_هعی چی میشه کرد مامی اینم لحن مایهِ دیهِ
+از دست تو آخر من سکته میکنم ورپریده ، بیا میز و بچین الان پدرت میاد
شیطون ابرویی بالا انداختم و
_مامان شیطونم کم دلبری کن تو رو خدا..
والا دیشب خواب میدیم شکمت شد این هوا🤰
هی میگی نوشین بیا ببین آبجیت لگد میزنه یا کسی دیگهای؟
مامان قهقهای زد که با صدای خندهی مردونهای مخلوط شد..
با ذوق برگشتم و با دیدن بابا جیییغی کشیدم
_سلااااممم قهرماننن منن🫂
باباهم متقابل لبخندی زدم و بغلم کرد
+سلام نفس بابا ، خوبی؟
باز که داری آتیش میسوزونی تو شیطون..
و دوباره خندید
_خب آخه بابا مامانم خیلی دلبری میکنه ، منم هی نگرانم شما یوقت اذیت بشید!
وگرنه من اصلاً شیطونم؟
مامان جونم تو بگو من شیطونم؟
مامان باخنده گفت
+بر منکرش لعنت..
---°•°☆☆°•°---
کپی؟بدون ذکر منبع راضی نیستم❗️
گِلادیاتور
جنگقلبها پارت_سوم +چیه میخندی دخترک؟ بزور خندهمو کنترل کردم که مامان بویی از ماجرا
سهپارت از رمان خدمت نگاهِ مهربونتون👀✨
نظراتتون رو در ناشناس ادمین_سوم با ما بهاشتراک بزارید .
گِلادیاتور
چشمات تموم زندگیه منه👀💘:) ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_سوم" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
چشمات تموم زندگیه منه👀💘:)
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
914👀🫂❤️🔥
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
حالا ایران را بیشتر از همیشه میخواهم.....!
-°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
تقلا برای ماندن ما را از بودن تهی میکند😔💔
-°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
عشق علف هرز نیست هر جایی نمیروید.....
-°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
بریم سراغ برنامه ریزی،برای فردا....-°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor