هدایت شده از _شبحِ عزیز
افسوس، برای این روزها که همینطور میگذرند، بدون اجازه. هیچ چیزه جالبی وجود ندارد، نه در من، نه در زندگیه من، زمان همینطور سریع میگذرد و روز ها تمام می شود. من هنوز هم در زمان گذشته گیر کرده ام، لای چرخ دنده های زندگیم. دارم تکه تکه می شوم، فریاد میکشم، اما افسوس که کسی صدای مرا نمی شنود. این سقوط بلند، در خوده من است، نه کسی میبیند، نه کسی می شنود. هيچ کاری از دستم بر نمی آید، فقط صبر میکنم، اما از آن نگرانم که تمام من فرو بپاشد و چیزی از من باقی نماند. آنوقت دیگر صبر کردن به چه دردی می خورد؟ آن موقع که من دیگر نیستم. آن موقع که تمام من لای چرخ دنده های زندگی تکه تکه شده است؟
#لئون
هدایت شده از Pertty when you cry
وقتی بهم میگی "بچم" ، "دخترکوچولوم" از ذوق میتونم پرواز کنم🎀
𝗠𝗮𝗿𝗶𝗔𝗻𝗻𝗮 🧷
افسوس، برای این روزها که همینطور میگذرند، بدون اجازه. هیچ چیزه جالبی وجود ندارد، نه در من، نه در زند
این خیلیخوب بود میزارم بمونه تو چنلم)
هدایت شده از خونه یِ نآزنین𖦹︎
هی، چرا نمیای بجای گشتن توی گوشی بریم شهر رو با نقاشی کردن روی زمین زیباتر کنیم؟
“𓇼 ˚₊‧ 𓆉 ‧₊˚𖧧⌁”