eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
1.1هزار دنبال‌کننده
422 عکس
127 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
"قَلَم‌دُخت"
این در پشتی جمکران رو خیلی دوست دارم. اسمش باب‌القبله‌ست. هر وقت هم میام بستست؛ فقط عشق میکنم بیام همینطوری گنبد فیروزه‌ای رو از این زاویه ببینم. با تصور باب‌القبله‌ی حرم امام حسین...🤍
چقدر خاطرات کودکی روی تعلق ما به یک مکان تاثیر داره (: الان یادم اومد یه مهدکودکی بود تو این حیاط پشتی به اسم گل‌نرگس که من هر سه‌شنبه خانواده‌ رو مجبور میکردم بیارنم اینجا😂 شاید دلیل اینکه انقدر این زاویه دید رو دوست دارم جدی جدی ریشه تو خاطرات کودکیم داره🤷🏻‍♀️
لینک ناشناس خدمتتون چند وقته حرف نزدیم با هم✨️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tw7k5i&btn=گنجه
امروز داشتم دفترامو مرتب می‌کردم، اتفاقی رسیدم به دفتر صورت‌جلسه‌های هیئت و کارنوجوان‌ که با کمک حاج‌آقا نیازمند قرار بود انجام بشه... همون اول برای انتخاب هدف همه چیز واضح بود؛ صریح گفتن هدفمون فقط یه چیزه: آماده‌سازی نوجوان برای ظهور! خودشون هم به عنوان راهکار الگوسازی رو مطرح کردن... الان کجایین حاج‌آقا که با خون پاکتون الگوی نصف این نوجوونا شدین (:💔
روزی تراوشات ذهنم را کتاب میکنم، اسمش را می‌گذارم: مرام‌نامه‌ی‌رفاقت تقدیمش هم میکنم به دوستانی که اسمشان دوست بود، ولی به من یاد دادند که دوست بودن، چطور نیست.
این میخ رو نگه‌دار به زودی قراره بزنیم رو تابوت اسرائیل! تو ایام نمایشگاه کتاب امسال با یه انتشاراتی آشنا شدم که کارشون تخصصی طنزه! انتشاراتِ محترم میخ؛ که سه تا کتاب ازشون خریدم و به مرور ایشالا نظراتمو میذارم. شما خلاقیت در ارسال بسته رو ببین😍😂 میخ گذاشتن برام و تخمه قراره تخمه بخورم، میخ بخونم و میخ بزنم به تابوت اسرائیل⚰️ ‌‌
هدایت شده از صمصام اصفهانی
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قربون درد و دل کردنت عزیزدلم 💔😭 🇮🇷 کانال صمصام اصفهانی 👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/939787458C4c630aeb60
"قَلَم‌دُخت"
قربون درد و دل کردنت عزیزدلم 💔😭 🇮🇷 کانال صمصام اصفهانی 👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/939787458
همه دختربچه رو دیدن که داره با باباش درد و دل میکنه ولی من فقط صدای گریه‌ی آرومِ مامانش رو شنیدم... گریه‌ای که نمیتونه بلند بلند باشه، چون مامانه... چون همه‌ی دنیای اون دختر کوچولوعه... چون اگر یه لحظه بشکنه دخترش نابود میشه. چی تو دلش میگذره؟ کی می‌دونه؟ کی میفهمه چقدر قلبش سنگینه؟ کی میتونه درک کنه نگرانی برای آینده بچش، جمع کردن یه زندگی تک و تنها، حرف شنیدن از این و اون، تحمل سختیا، قراره چه بلایی سر این زن جوون بیاره... کاش بودم و بغلت میکردم تا با هم یه دل سیر به خاطر بی‌رحمی دنیا گریه میکردیم. کاش بودم و بهت دلداری میدادم تا با دیدن اشکای دخترت ذره ذره آب نشی... کاش بودم...
ایده‌ی غدیری ما امسال یکم متفاوت و برای یسری آدم خاص بود (: 💚 درسته مامانم جسم محمدحسین رو نداره ولی تک تک دوستای محمدحسین هنوزم پسراش هستن... بهشون فکر میکنه، برای تربیتشون دلسوزه و همیشه دعاشون میکنه... مامان، عکس تک تک بچه‌ها رو از مامانشون گرفت و با کمک یه طراح، تصویر محمدحسین رو کنارشون گذاشت و جدا جدا برای هر کدوم عکس رو چاپ کرد. بالاش هم نوشت: رفیق شهیدم! این هدیه‌ی جذاب با یه نامه همراه بود که نامه رو توی عکس می‌بینید🌱
تمام امروز نگران اذان مغرب عید غدیر بودم...
قم اذانو گفتن... خیلی اتفاقی دقیقا زمانی که داشتن اذان مغرب رو می‌گفتن، سعی کردم به نیت بابا دل بچه‌‌ها رو شاد کنم. دل خودم؟ نمیدونم والا به قول اون مداحیه علی شیرخدا یا شاه مردان... دل ناشاد ما را شاد گردان...