eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
979 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
«حسینیه مــبــــــنا»✨ توسل دسته جمعی برای پیروزی جبهه حق همراه با مراسم یادبود شهیدان خاکی🥀 🕰 امشب، ساعت ۲۱ 👤 سخنران: استاد جوان آراسته 📌 آدرس خیمه مجازی: https://skyroom.online/ch/mrarasteh/hosseiniehmabna | @mabnaschoole |
‍‌ ما باید دعا کنیم که آخر قصه‌ی هممون با تابوتی تموم بشه که دورش پرچم ایرانه... ‍‌
"قَلَم‌دُخت"
باورم نیست؛ چهل روز فقط مانده به دیدارِ حسین...💔 ‍#قراربا‌ماه🌙
‍‌‍‌‍‌ من از وصال تو گویم چه گفت‌و‌گوی عجیبی! من از ازل به تو وصلم تو آفتابِ نجاتی... شما که بهتر می‌دانید؛ ما اینجا، همیشه از «وصال» حرف زدیم. نُقل مجلسمان «رسیدن» بود و انداختن خودمان میان امواج دریای بی‌کران حسین... غافل از اینکه از ازل، عشق حسین را میانِ تار و پود سرشت ما بافته‌اند و ما وصال را در رسیدن تجربه نمی‌کنیم! بلکه وصال را میان لحظاتی از «بازگشت» به خویشتن واقعی‌مان تجربه می‌کنیم. همان اصل به خود رسیدن. همان خودِ حسینی‌مان. خویشتنِ از ازل عاشق حسین‌مان، همان «که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستی‌» مان! خلاصه که بازگشت به آغوش حسین، نوش جان! ۴۰ روز مراقبت، نزد خدای حسین آنچنان اجر و قربی دارد که زبان نتواند گفت. ‍‌‍‌‍‌
"قَلَم‌دُخت"
‍‌همه گفتند نرو. گفتند می‌روی و حالت بدتر می‌شود. گفتند راه دور است، اذیت می‌شوی. اما هرچه کردم نتوانستم شب حضرت قاسم را کنار بنشینم و برای پسر امام حسن گریه نکنم. سال پیش، همین روز‌ها بود که به پدرم از یک آرزو گفتم. از رویای تجربه‌ی آداب و رسوم عزاداری شهرهای مختلف ایران در محرم. اولینش را هم به نام یزد انداختم تا راه هموار شود. پیشنهاد دادم که محرم امسال برای مراسم نخل‌گردانی بیاییم یزد. درست است که حالا جسم او کنارم نیست تا با کالبد دنیوی‌مان باهم همراه شویم... ولی او دست من را گرفت و پایم را به این هیئت نظر کرده‌ باز کرد. حقیقتا جمعیتی که آمده بود را اگر در تهران می‌دیدم ابداً تعجبی نداشت. اما آن جمعیت در شهر کوچکی مثل میبد، دقیقا یک معجزه بود. یک نگاه مقدس دست جمعی. انگار هنوز هم دلم میان دالان‌های کوچک حسینیه بیت‌العباس گیر کرده. میان آن معماری خوش سلیقه‌اش. بین عزادارهای یزدی... خدا به نفس آقای رمضانی برکت بدهد که اینطور کربلا به پا می‌کند.
ای کاش من بمیرم اگر به نبودنتان عادت کردم.
کربلایی حسین طاهری،کربلایی حسین ایزدخواه1_18688286123.mp3
زمان: حجم: 4.3M
‍‌ موقع به خاک سپردن محمدحسین، یدفعه روضه‌خون شروع کرد به خوندن روضه حضرت علی‌اکبر... +فقط برای محمدحسین. چون این مداحی رو خیلی دوست داشت. ‍‌
"قَلَم‌دُخت"
‍ جانممم حاج محمود🔥😎 یه سال حاج‌محمود به خاطر عمل گوش، محرم مراسم برگزار نکردن. اون موقع‌ها من هنوز
زینب... آخ زینب کاش زبون به دهن می‌گرفتی... تاسوعا اومد و تو، به اندازه یه شهر با رأیة العباس فاصله داری... هر روز عین معتادا رفتم تو سایت پخش زنده و هر دفعه دست از پا دراز تر برگشتم. مگه میشه پشت گوشی آخه...؟ انگار روح من توی امام‌زاده علی‌اکبر گیر کرده