"قَلَمدُخت"
سحر دوم، احوالاتِ شخصی انسان انگار که یکی یکی از جلوی چشمانش عبور میکند. راحت طلبی و دنیاخواهیاش عجیب خوش رقصی میکنند و باید گفت که شیطان عجیب دست و پا میزند...
نکتهاش همان است که سحر اول گفتیم، عادت کردن به نور ذره ذره اتفاق میافتد. باید صبور بود. هم ما و هم شیطان! باید دید که کداممان پیروزِ میدان نبرد مبارزه با نفس میشویم؟
#سحرگاه
#قلمدخت
خدایا این دمِ افطاری
اگر بغض کسی توی سینه ما هست خودت برطرفش کن. با دلِ سنگین نمیشه تو ماه رمضون تو بندگی کرد...
"قَلَمدُخت"
سحر اول، اصولا خیلی به معنی دعای روز دقت میکنم. با خودم میگویم یعنی میشود ماهِ رمضان امسال این
727.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو که دیدم یاد متن سحر اول افتادم.
+مخلص باجناقای بلال حبشی😂✋🏻
"قَلَمدُخت"
چون طفلِ روزه دار، سراپای دیدهایم تا از کدام اَبر برآید هلالِ دوست صائبتبریزی +هلال ماه رمضونو عش
و براى ماه جايگاه هايى مقرر كرديم تا به [صورت هلال] چون شاخه ى خشك خرما باريك شود و به حالت قبلى باز گردد.
قرآنكريم آیه ٣٩ سوره يس
دعای روز سوم ماه مبارک رمضان🌙
"قَلَمدُخت"
سحر سوم، راهِ خیر به قلب آدمی باز میشود. لطافت خرما مینشیند به جانِ آدم و وقتی قندش آمد بالا و خون رسید به مغزش، تازه میفهمد که خودش را از چه خیراتی محروم میکرده... تازه میفهمد که باب خیر خدا به چه وسعتی باز بوده و او چطور خودش را از این برکت محروم میکرده. تازه میفهمد که خیرات خداوند بر بندگانش نهایت ندارد و این خودش است که در کمال کملطفی قدر نشناسی میکند...
میان سحر سوم این تک مصرع توی سرم قُل میزند و فکر میکنم قدیمیها چه زیبا گفتهاند که:
[گر گدا کاهل بود،
تقصیر صاحب خانه چیست؟]
#سحرگاه
#قلمدخت
دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان🌙
"قَلَمدُخت"
سحر چهارم، موقع مسواک زدن یک لحظه چشمهایم دو دو زد. یک لحظه رفتم به دقیقا یکسال پیش و خودم را کنار روشویی خانهی قبلیمان دیدم. بابا و محمدحسین هم بودند و با گفتن: بدو بدو الان اذون میگن، سعی داشتند که مرا از آنجا بیرون کنند تا زودتر نوبت خودشان شود. آخر سر محمدحسین یک مشت آب پاشید رویم به تلافی معطلی و خندید...
من این سحرها همه چیز برایم فقط تداعی است. همه چیز فیلم سینمایی شده که شخصیتهای اصلیاش انگار نیستند.. من این روزها چطور زنده ام را نمیدانم وگرنه این همه جای خالی، این همه صدای توی مغزم، این همه نبودن و این حجم از بلاتکلیفی دارد دیوانهام میکند. خلاصه که سحر چهارم آنقدرها هم معنوی نگذشت که بخواهم بروم بالای منبر.
#سحرگاه
#قلمدخت