گفت:
_ خدایا من گذشتن از صراط را
میخواهم
فرمود:
_ این برای کسی است که تصدّق
کند به صدقه ای در شب قدر
گفت:
_ خدایا رضای تو را میخواهم . .
فرمود:
_ خشنود؎ من براۍ کسۍست
کھ دو رڪعت نمآز بخوانـد در
شبِ قدۡر !
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و چرا هر بار به دلنشینی بار اول، گوش میدیم این نوای [حیدر حیدر ] را ؟ :' )
+در فضای عود و اسپند و گلاب، چشم ببند و خویش را در حرم مولا امیرالمومنین علی علیه السلام تصور کن. باشد؟
یاد فاطمیه کردیم !
سجادۀ خونین گواھ اسـت [بغضمیکند]
قَنـّٰاسه
یاد فاطمیه کردیم ! سجادۀ خونین گواھ اسـت [بغضمیکند]
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افتادی در بسترِ زهرا [ښ]
بابا . . .
نالھ هاۍ مُرغآبۍها و اشكِ فرزندان
مانع ِ مَولا نشد. به رآھ خویش ادامه
داد.بھ درِخانه رسید، کمربندِ حضرت
بھ قُلّابِدر گیر کرد، با زبان بيزبانۍ
مےخواسـت مَولا را از رفـتن باز دارد
اما [ علی| ع] نگاهی به آسمان کرد و
شعری زمزمه:
_ ای علۍ . . . ! کمربند را براۍ مرگ
محکم ببند ؛ زیرا مرگ ، تو را مُلاقات
ميکند . . .⇩
زمین ، بھ خود میلرزید ؛ بھ گمانم
ميدانست آخرین قدمهایمَولا است
کوچھ گرد غم داشت. بیشتر از تمام
این سـال هـاۍ بعد از بنت النبی! بھ
مـَسجـِد رسید . بـا سپیدھ ۍ سـحر
خداحافظی کرد :
_ اۍطلوعفجر! ازروزیکھ علی [ع]
بھ دنیا آمدھ، نشدھ تو بیدار باشی
و چشمانِ علی[ع] در خواب.امّا این
شب ، آخرین شبۍ است کھ چشـمِ
علۍ [ع] را بیدار ميیابی . . .
و آنـگآھ شـروع ڪرد بھ خـوانـدن
آخرین اذان. عجب صداۍ دلربایۍ!⇩
واردِ مَسجِد شُد خفتگآن ِهمیشه در
خواب را براۍنماز بیدآر کرد. قاتلش
را نیز !نماز را بستو سر بھ سجدھ
گذاشت.ميشنوی کلامِ ملکوتۍِ ذکرِ
سبحان اللّٰه را از مَولا ؟ هنوز سر از
سجدھ برنداشتھ بود مَولایمان کھ
شمشیر ابنِملجم بر فرق مبارکِ مَولا
نشست . . .⇩