قَنـّٰاسه
یاد فاطمیه کردیم ! سجادۀ خونین گواھ اسـت [بغضمیکند]
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افتادی در بسترِ زهرا [ښ]
بابا . . .
نالھ هاۍ مُرغآبۍها و اشكِ فرزندان
مانع ِ مَولا نشد. به رآھ خویش ادامه
داد.بھ درِخانه رسید، کمربندِ حضرت
بھ قُلّابِدر گیر کرد، با زبان بيزبانۍ
مےخواسـت مَولا را از رفـتن باز دارد
اما [ علی| ع] نگاهی به آسمان کرد و
شعری زمزمه:
_ ای علۍ . . . ! کمربند را براۍ مرگ
محکم ببند ؛ زیرا مرگ ، تو را مُلاقات
ميکند . . .⇩
زمین ، بھ خود میلرزید ؛ بھ گمانم
ميدانست آخرین قدمهایمَولا است
کوچھ گرد غم داشت. بیشتر از تمام
این سـال هـاۍ بعد از بنت النبی! بھ
مـَسجـِد رسید . بـا سپیدھ ۍ سـحر
خداحافظی کرد :
_ اۍطلوعفجر! ازروزیکھ علی [ع]
بھ دنیا آمدھ، نشدھ تو بیدار باشی
و چشمانِ علی[ع] در خواب.امّا این
شب ، آخرین شبۍ است کھ چشـمِ
علۍ [ع] را بیدار ميیابی . . .
و آنـگآھ شـروع ڪرد بھ خـوانـدن
آخرین اذان. عجب صداۍ دلربایۍ!⇩
واردِ مَسجِد شُد خفتگآن ِهمیشه در
خواب را براۍنماز بیدآر کرد. قاتلش
را نیز !نماز را بستو سر بھ سجدھ
گذاشت.ميشنوی کلامِ ملکوتۍِ ذکرِ
سبحان اللّٰه را از مَولا ؟ هنوز سر از
سجدھ برنداشتھ بود مَولایمان کھ
شمشیر ابنِملجم بر فرق مبارکِ مَولا
نشست . . .⇩
در آن لحظھ حساس دو صدا به گوش
رسید. بین زمین و آسمان جبرئيل بود
که خبر شهادت علی [ع] را داد:
_ بھخدا قسم !ارکانِهدایتفروریخت
و نشـانھ ها و عَـلَم هاۍ پرهیز ڪارۍ
سرنگون گشت و ریسمان محکمِ الهۍ
گُسَست . پسر عـموۍ مصـطفۍ[ﷺ]
کُشته شد. علۍمرتضی[ع] کشتھ شد
اورا شقۍترینِافرادبھشھادترساند⇩
وصدایۍ دیگر از عاشقِ دیدارِ اللّٰه
بھ گوش رسید، مَولا علۍ[ع] :
_ بھ ناِم خداو بھ یارۍخداو بر دینِ
رسول خدا . از دنیا ميروم قسم بھ
پروردگار کعبه !رستگار شدم شھادت
چیزۍ بود کھ خدا و رسولش بھ مآ
وعدھ دادھ بود . . .↻