18.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 سَلامٌ عَلی قَلبِ زِینَبِ الصَّبور ...
سلام بر آن قلب بی قراری که
مولا دست روی آن گذاشت و
یک سال و نیم بی صدا تپید ...😭
💔 وفات جانسوز جبل الصبر ، عقیلة العرب، حضرت زینب (سلاماللهعلیها) تسلیت باد.
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🍀 اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی 😍
🌺جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
#من_زنده_ام
#قسمت_صد_و_بیست_و_دوم
پرسید: عربستانی؟
دو روز طول کشیده بود تا بفهمم عسگری و مدنی یعنی چه. حالا نمیدانستم منظورش از عربستانی چیه. گفتم:« نه ایرانی»
چنان قهقهه ای زد که تا ته حلقش پیدا شد.
گفت: لا ایرانی هندی
برگشتم از فاطمه پرسیدم:« این چی میگه میگه من عربستانی یا هندی هستم؟»
فاطمه گفت:« میگه تو ایرانی نیستی هندی هستی»
با اشاره حلقه ی ازدواجش را از دست چپش در آورد و گفت:« بگیر »
و بعد به نشانه ی هواپیما، دستش را در هوا تکان داد. میخواست اعتماد من را جلب کند. وقتی متوجه منظورش شدم با عصبانیت گفتم:«من مسلمانم. تو هم مسلمانی تو برادر دینی من هستی.»
برگشتم و سر جایم نشستم.
فاطمه که دید من عصبانی ام و خیلی هم ترسیده ام گفت نترس اینها دارند ما را امتحان میکنند. من دو سه روز اول از این حرکات و مزخرفات زیاد شنیدم خدا را شکر ما الان رسماً در دست دولت عراق اسیریم. از جبهه های اول که کسی ما را ندیده بود و هویت ما را نشناخته بود گذشته ایم. الان خیلی از برادران ایرانی اینجا از وجود ما مطلع هستند و ما را دیده اند. اما این حرف ها برای آرامش دل پریشان من کافی نبود.
گفتم:« ما با سه نفر اسیر شدیم. دکتر هادی عظیمی و میراحمد میرظفر جویان و مجید جلالوند که اصلاً نمیدانم چه بلایی سرشان آمده.»
استدلال فاطمه منطقی بود. اما تشنج عصبی و شوک شدیدی به من وارد شده بود سراسر بدنم خیس عرق بود احساس تهوع و دل آشوبه ی شدیدی داشتم.
بی صدا به گوشه ای از اتاق خزیدم و در حالی که دلم را به شدت میفشردم از درد جسمی و اضطراب روحی به خود می پیچیدم.
مریم با چشمان محزون و مضطرب کنارم نشست و سعی میکرد با شوخی از کنار پیشنهاد و نگاه های كثیف آنها بگذرد.
غذا خوردن با دستهای آلوده کار خودش را کرده بود. مبتلا به دل پیچه و اسهال شدیدی شده بودم که توان برخاستن را هم از من سلب کرده بود.
صبح روز بعد با صدای همهمه ی بیرون سراسیمه بلند شدیم و برای اینکه از اخبار جدید مطلع شویم از پشت پنجره بیرون را نگاه کردیم.
کامیونی پر از اسیران ایرانی از نظامی گرفته تا غیر نظامی و پیر و جوان وارد زندان کردند. پلاک ماشین شماره ی اهواز بود هر کسی که پایین می آمد با یک لگد به سمت دیگر پرتابش میکردند. استقبال
تحقیر آمیزی بود. تمام وجودم چشم شده بود تا شاید آشنایی را پیدا کنم.
خدایا این همه آدم را از کجا میگیرند. اگر آقا یا رحیم یا سلمان یا محمد یا هر کدام از برادرانم را ببینم چه عکس العملی نشان بدهم؟ او را صدا بزنم یا ساکت باشم؟ در همین حین دختر دیگری را به سمت اتاق ما آوردند. باورمان نمیشد روز ۲۶ مهر است و اینها هنوز در جاده اسیر میگیرند بی اعتنا به همه ی محدودیت ها و ملاحظات به استقبالش رفتیم برای اینکه با هم ارتباط نگیریم او را از ما ترسانده بودند.
احتیاط میکرد و کمتر به سمت ما می آمد. اما بعد از چند ساعت خودش را معرفی کرد.
- حلیمه ،آزموده کارمند بهداری و مامای بیمارستان نهم آبان بیمارستان شهید بهشتی فعلی هستم.
از اول جنگ شبانه روز در بیمارستان درگیر مداوای مجروح های جبهه و بمبارانها بودیم. خانم دلگشا مترون بیمارستان گفتند شما برای چند روز بروید استراحت و چند روز دیگر برگردید. من هم رفتم پیش نامزدم نادر ناصری که با هم بیاییم. متأسفانه زمانی که جاده در دست عراقیها افتاده بود هر دومان اسیر شدیم نادر را به اتاق برادران بردند و مرا آوردند اینجا.
اگرچه نمیخواستیم تنهایی ما با اسارت خواهران دیگر پر شود اما حالا یک جمع چهار نفره شده بودیم. هرچند عقاید و سلایق متفاوتی داشتیم اما سعی کردیم در مقابل دشمن یک دست و یک صدا باشیم.
به هم امید میدادیم و ترس را از هم دور میکردیم به هم کمک میکردیم و با هم شادی میکردیم با هم گریه میکردیم و تنهاییهای همدیگر را پر میکردیم به سرعت در همه چیز همدل و همزبان شدیم.
بانوان_بهشتی
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🍀 اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی 😍
🌺جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
🌹🍃
🍃
مهربان پروردگارم ...
ایمان دارم که
تو برایمان کافی هستی
و حمایتمان می کنی
خدایا ...
از ما بگیر هرآنچه را
که تو را از ما میگیرد
در آخرین روز هفته
زندگیمان را به دستان
پرتوان و پر مهر تو میسپاریم
تا گره از مشکلاتمان باز کنی
آمیـن ای فرمانروای حق و آشکار
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🍀 اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی 😍
🌺جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
در علم، زنی عالمه، عالیمنصب
در ذکر و تهجد اهل یارب یارب
در عین عفاف، در مصاف و میدان
ای گمشدۀ زن معاصر، زینب!
#یا_زینب_ڪبرے_س 🥀
رحلت شهادت گونه عقیله العرب و نائبه الزهرا و شریکه الحسین، حضرت زینب(س)تسلیت_باد🥀
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🍀 اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی 😍
🌺جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
06.Anaam.123.mp3
3.37M
🔸سوره انعام-آيه123:
وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَا فِى كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَبِرَ مُجْرِمِيهَا لَِيمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُروُنَ
🔹ترجمه فارسي:
و ما این گونه در هر دیارى مجرمان بزرگش را مىگماریم تا در آن قریهها و مناطق، حیله (و فسق و فساد) كنند، امّا جز به خودشان نیرنگ نمىكنند ولى نمىفهمند (كه نتیجهى حیله، به خودشان باز مىگردد).
🔸نكات آيه:
در شأن نزول آیهى قبل، به جنگ و ستیز ابوجهل با پیامبر اسلام اشاره شد، این آیه مىفرماید: وجود ابوجهلها، چیز تازهاى نیست و همیشه و همه جا در مقابل دعوتهاى حقّ، چنین مهرههاى فاسدى بوده است. «و كذلك»
🔹تفسير آيه:
1- سنّت الهى، پاسخ دادن به مكر و حیلههاى دشمنان است. «و كذلك»
2- تلاشهاى خوبان و بدان، همه در مدار قدرت الهى است. «جعلنا... مجرمیها»
(هم در این آیه كه مربوط به مجرمان است و هم در آیه قبل كه درباره مؤمنین بود كلمهى «جعلنا» بكار رفته است)
#زندگی_با_قرآن
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🍀 اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی 😍
🌺جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی وقتا آدم خیلی دلش حلوا میخواد ولی وقتی یاد شکر و روغنش میفته کلا فکرشو از سر بیرون میکنه😖
یاد بگیریم حلوا بدون شکر و روغن درست کنیممم
تازه سویق هم میتونیم قاطیش کنیم...
شهادت حضرت زینب سلاماللهعلیها رو خدمتتون تسلیت میگم🖤
❁•❥༅•❁❥༅•❁❥༅•❁❥༅•❁❥༅•
آن که بعد از شه لب تشنه به هنگام بلا
قد علم کرد به میدان وفا زینب بود
🦋 🦋 🦋 🦋
#خادم_آشپز
#خادم_خلاق
#خادم_هنرمند
#پنجشنبه_های_خلاق
#حلوای_سالم
#سلامتی
━━━━⊱♦️⊰━━━━
🦋اینجا با حال و هوای خادمین صحن حضرت زهرا (س)در نجف آشنا میشی
🦋جهت عضویت کلیک کنید👇
قرارگاه منتظران
@gharargahemontazeran
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
🧕
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄