eitaa logo
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
816 دنبال‌کننده
73 عکس
13 ویدیو
111 فایل
بررسی‌های رجالی، تاریخی و اعتقادی ارتباط با مدیر: @amid30 كانال اصلی در تلگرام: https://t.me/gholow2
مشاهده در ایتا
دانلود
نقش_میرلوحی_سبزواری_در_پیدایش_مختصر_اثبات_الرجعة_منسوب_به_فضل_بن.pdf
حجم: 1.2M
نقش میرلوحی سبزواری در پیدایش مختصر اثبات الرجعة منسوب به فضل بن شاذان پژوهش‌های مهدوی، تابستان 1401 چکیده: فضل بن شاذان (م260ق) کتابی به نام اثبات الرجعه نگاشته که به مرور زمان از بین رفته است. این کتاب ماهیت کلامی و نه حدیثی داشته است. تا قرن11ق، در منابع حدیثی، روایتی از این کتاب -با تصریح به نامش- دیده نمی‌شود؛ اما در قرن11ق سید محمد میرلوحی سبزواری و شیخ حرّ عاملی (م1104ق) احادیث زیادی از این کتاب روایت کرده‌اند. توضیحات شیخ حرّ درباره نحوه دسترسی به این روایات، تاریخ دسترسی او، ترتیب روایات و چگونگی اسناد در نسخه مورد استفاده شیخ حرّ، نشان می‌دهد که این نسخه برگرفته از کفایة المهتدی است. تنها کسی که ادعای دسترسی به اثبات الرجعه را مطرح کرده، میرلوحی است. زمان‌پریشی روایات منسوب به اثبات الرجعة، اشکالات زبانی، و مقایسه آن‌ها با منابع دیگر، ساختگی بودن آن‌ها را نشان می‌دهد. میرلوحی در ادعای دسترسی به منابعِ کهنِ دیگری نیز منفرد بوده است. نمود دغدغه‌های میرلوحی در این روایات نشان می‌دهد که مسئولیت پردازش آن‌ها بر عهده او است و این کار بیشتر با هدف اعتراض به علامه مجلسی انجام شده است. @Gholow
آینه_پژوهش_سال_35،_مهر_و_آبان_1403_شماره_208_pdf_io.pdf
حجم: 685.8K
میرلوحی سبزواری و جعل دو کتابِ انیس المؤمنین و کفایة البرایا   علی عادل زاده امیررضا میرزایی آینه پژوهش، شماره ۲۰۸، مهر و آبان ۱۴۰۳   چکیده: انیس المؤمنین کتابی است درباره تاریخ ائمه (ع) به زبان فارسی که به محمد بن اسحاق حموی شاگرد محقق کرکی نسبت داده شده است. تاریخ تألیف این کتاب ۹۳۸ ق ادعا شده است؛ با این وجود بررسی قدمت نسخ کتاب، سیر یادکرد از آن در منابع دیگر و ساختار غیرمنسجم کتاب، اصالت و اعتبار آن را با چالش جدی مواجه می‌کند. از مهم‌ترین دلائل ساختگی بودن این کتاب، زمان‌پریشی و ذکر توبه شاه طهماسب است که در زمان ادعاشده هنوز به وقوع نپیوسته بود. تاریخ جعل کتاب، آثاری که از آن یاد کرده‌اند، منابع نادرِ کتاب، ادبیات، سبک تألیف، دغدغه‌های مذهبی و اجتماعی مطرح در کتاب و شواهد دیگر نشان می‌دهد که سید محمد میرلوحی سبزواری مسئول جعل این کتاب است. .............................. اصلاح: در صفحه ۴۵۲، عبارت «که امروزه نسخه‌ای از آن در دست نیست.» باید به انتهای جمله قبل منتقل شود. @Gholow
⚠️تأملی در روایات نخستین کتاب احتجاج ✍️عمیدرضا اکبری کتاب الإحتجاج طبرسی (م588ق) با این‌که در خود گنجینه‌ای از استدلال‌ها و احتجاجات روایی را گنجانده، با این حال درگیر آسیب‌هایی هست، و بسیاری از اخبار آن را می‌توان با تحریرها و قرائن منابع متقدم نقد کرد. به عنوان نمونه مؤلف در نخستین باب کتاب روایاتی در فضل و تأیید احتجاج و جدال را گرد آورده، ولی همگی روایاتش اشکالات اساسی دارند. مثلاً روایت اول کتاب چنین است: وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: نَحْنُ الْمُجَادِلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً. (الإحتجاج للطبرسي، ج‌1، ص15) «ماییم مجادلان در دین خدا بر زبان هفتاد نبی»! معرفی نبی خاتم به عنوان جدال‌گر از زبان 70 نبی بسیار غریب و بلکه ناهمسو با برخی روایات دیگر است. اما در منابع متقدم امامی با همین عبارات آمده، جز آن‌که به‌جای «نحن»، «لعن» است. کتابت این دو واژه کاملاً شبیه هم است، و به سادگی قابل تصحیف‌اند: ... عن محمد بن علي الصيرفي الكوفي عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن جابر بن يزيد عن سعيد بن المسيب عن عبد الرحمن بن سمرة قال قال رسول الله ص لُعِنَ الْمُجَادِلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِي آيَاتِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا... (كمال الدين، ج‌1، ص256) از سیاق خبر کاملاً آشکار است که نسخه متقدم صحیح است، نه نسخه احتجاج، و مذمت و لعن «جدال‌گران در دین» را در اخبار دیگری نیز می توان یافت (نمونه: الجعفريات، ص171؛ إعتقادات الإمامية للصدوق، ص43). چنانکه مجادل در دین خدا کاملاً شبیه «مجادل در حق / آیات» است که در آیات همواره کاربردی منفی دارد (انفال: 6؛ الرعد: 13؛ غافر: 35، 56، 69؛ شوری: 35). الگوی لعن در این روایت نیز مانند آیه ﴿لعن الذين كفروا من بني إسرائيل على لسان داود و عيسى ابن مريم﴾ (المائدة: ۷۸) است. معنای دو تحریر خبر مورد بحث ضد هم است؛ و برخلاف نظر طبرسی اصل روایت در زمینه لعن اهل جدال است، نه تأیید آن. هم‌چنین، با عنایت به این‌که انتهای سند شیخ صدوق (م381ق) عامی است، یافتن این خبر دور از انتظار نیست. ولی در منابع عامه همواره تعبیر «القدرية» (و گاه همراه مرجئه) به جای مجادلان نشسته است (نمونه: السنة لابن أبي عاصم، 1/ 142؛ 2/ 462؛ المعجم الكبير للطبراني، 20/ 117). هرچه هست نسخه اصیل‌تر و بسیار رایج «لُعِن» است؛ نه «نحنُ». ادامه روایات باب اول از احتجاج نیز جملگی از متفردات تفسیر استرابادی و با ادبیات نادر آن است. امروزه پژوهش‌های بسیاری اصالت نداشتن روایات تفسیر استرابادی را با ابزارهای مختلف نقد سندی، تاریخی، تحلیل متن و عرضه بر سنت و نقد زبانی نشان داده‌اند (نمونه‌ها). می‌توان از ابزارهای نقد زبانی نیز به گستردگی در نقد ادبیات خاص این تفسیر نیز بهره برد. @Al_Rijal
📕کلمات محدثان دوران میانی در مورد اسناد اخبار کتب خود از نکات جالب در آثار محدثان این دوره آن است که در عین کاهش دقت ایشان در نقل اسناد، و اختلاط اخبار فرق مختلف در بعضی از کتب که در آن گزارش‌های متهمان به غلو، صوفیان و... نیز دیده می‌شود؛ اما با این حال کلمات مؤلفان در تصحیح اسناد اخبار کتب خود بیش از پیش شده است. جالب آنکه این کتب اکثراً در موضوع فضائل و سنن گرد آمده‌اند. نمونه‌ای از این موارد: - ابن فتال (م508): «هممت أن أجمع كتابا... بآثار النبي و الأئمة ع محذوفة الأسانيد فإن الأسانيد لا طائل فيها إذا كان الخبر شائعا ذائعا...» - عماد الدین طبری (م553): «لا أذكر فيه إلا المسند من الأخبار عن المشايخ الكبار و الثقات‌ الأخيار.» - طبرسي، صاحب احتجاج (م588): «لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه أو لاشتهاره في السير و الكتب بين المخالف و المؤالف إلا ما أوردته عن أبي محمد الحسن العسكري ع» - ابن المشهدي (م610): «فَإِنِّي قَدْ جَمَعْتُ فِي كِتَابِي هَذَا... مِمَّا اتَّصَلَتْ بِهِ مِنْ ثِقَاتِ الرُّوَاةِ إِلَى السَّادَاتِ.» - کتاب الروضة منسوب به ابن شاذان القمي (م حدود600): «فاني قد جمعت في كتابي هذا... ما نقلته عن الثقاة، و اتفقت عليه الروايات» - چنان‌که خواهد آمد محدثی چون سید علی بن طاووس (م664) نیز وجوهی بر تقویت اسناد اخبار کتب خود ذکر می‌نموده است. و ... برخی مانند قطب راوندی ضمن اذعان به آلودگی و پر اشکال بودن مصنفات دیگر در موضوع کتاب، به «زلالی» اخبار کتاب خود تصریح نموده‌اند. و البته خود در ارائه اسناد به نسبت اقران خود دقت بیشتری ورزیده است، و کثرت وجود اسناد نفیس کتاب النبوة شیخ صدوق در این کتاب بر ارزش آن افزوده است. عالمی مانند ابن شهرآشوب (م588) و چه بسا امین الاسلام طبرسی (م548) و فرزندش نیز اشاره به راویان و معلوم بودن طرق کتب را مکفی از ذکر اسانید خود شمرده‌اند. این‌ها همه در حالی است که در عموم این کتب کمتر شاهد بحث‌های سندی و دلالی از سنخ نقدهای عالمان مورد بحث در فصل پیش هستیم. هر چند گاه برخی از ایشان به مبانی سختی در قبول خبر اذعان نموده‌اند. 📚اکبری، بررسی اختلافات مبانی قدما و متأخران امامیه در تضعیفات رجالی، بخش5-1-1 مستندات بحث و شواهد بیشتر در همین آدرس آمده است. اخیراً در برخی از آثار نمونه‌هایی از کلمات فوق در بحث توثیقات عام نیز مورد توجه قرار گرفته است. @Gholow
💠 جایگاه توثیقات و تصحیحات عام به طور کلی توثیقات و تضعیفات عام معمولاً نقض‌های متعددی دارند، و قرائنی قوی در حد توثیقات و تضعیفات خاص نیستند. می‌توان قرائنی روشن ارائه داد که گاه بزرگانی از متقدمان خود این دست توثیقات و تضعیفاتشان را به اندازه برخی از متأخران دقیق و صحیح تلقی نمی‌کرده‌اند! مثلاً تضعیف عام سید مرتضی نسبت به راویان فقه و قمیان (شريف مرتضى، رسائل الشريف المرتضى، ج‌3، ص310) چندان جایگاه بالایی ندارد، و در نقدش کافی است بدانیم خود سید لزوماً همه جا بدان ملتزم نبوده است. (قرائن عامی مثلاً از مسائل سید از شیخ مفید در خور توجه است.) رجالیان بغداد مانند نجاشی و شیخ و ابن غضائری نیز در کتبش قمیان را اکثراً توثیق می‌کنند. در نمونۀ دیگر، شیخ مفید در الارشاد با تعبیری کلی همۀ راویان نص بر امامت امام رضا (ع) در کافی کلینی را توثیق می‌کند (مفید، ارشاد، ج2، ص216، 248). در برابر این توثیق عام، خود شیخ هنگام بحث اختصاصی از افراد توثیق شده در ارشاد، ضعف‌های آنها را با دلیل ذکر می‌کند. (قس: مفید، جوابات اهل الموصل، ص20؛ السروية، ص38؛ نیز نک‍: ابن طاووس، اقبال، ص12). بنا بر توثیق عام ارشاد باید بگوییم طعنی بر محمد بن سنان نیست، ولی روشن است که جماعت بسیاری بر او به طور خاص طعن زده‌اند. (نمونه نک‍: حسینی‌نژاد، وثاقت محمدبن‌سنان در ترازوی نقد و بررسی) و نمی‌‌توان به عبارتی کلی در توثیق تمسک کرد. بی‌تردید عبارت ارشاد تسامح دارد. (نیز نک‍: صفری، رساله 1385ش، 352-361) چنان‌که نص تضعیف جابر بر توثیق عام شیخ مفید ترجیح دارد: «جابر بن‌ يزيد... و كان في نفسه مختلطا، و كان شيخنا أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان رحمه الله ينشدنا أشعارا كثيرة في معناه تدل على الاختلاط...» (نجاشي، ص128/ ش332) (تذکر این نکته برای پذیرش نظر شیخ مفید در حق جابر نیست، و شناخت حال جابر مجال دیگری می‌خواهد.) - دایره استناد به توثیقاتِ عام در دوران اخیر گاهی آن‌قدر گسترده شده است که حتی برخی به اطلاق‌گیری از ناگفته‌هایِ عالمانِ متقدم نیز روی آورده‌اند. مثلاً آقای خویی نقل گوید: نجاشى در مقدمه كتابش خود را ملتزم مى‌بيند تا از مؤلفان دوازده امامى نام ببرد. بر اين اساس، هر كس كه نجاشى در كتابش به بيان شرح حال او پرداخته، امامى مذهب محسوب مى شود، مگر اين كه خود خلاف آن را تصريح كند. (خویی، معجم رجال الحدیث، ج1، ص96) بسیاری از محققان به شواهد خوبی در نقض کلام آقای خویی اشاره کرده‌اند (نمونه: مقاله «روش نجاشی در نقد رجال»، ص59؛ فهدی، الخصال الرصیعة، ص215-222؛ اکبری، پایان نامه، بخش2-4-1-8؛ نیز نک‍: سیستانی، قبسات، ج1، ص236-238). گذشته از نقض‌های بسیار، می‌توان افزود که بر خلاف آن‌چه که برخی از مقدمه فهرست نجاشی برداشت کرده‌اند، او در فهرست تنها در مقام ذکر آثار رجال امامیه نیست. بلکه به تناسب آثار اهل دیگر فرق را که متناسب با آثار امامیه تألیف نموده اند را نیز ذکر می‌کند. علاوه بر شواهد فراوانی که نجاشی به امامی نبودن یک مؤلف تصریح می‌کند، به طور خاص در از برخی از تعابیر نجاشی می‌توان منظور او در مقدمه را در یافت. مثلا در مورد مفضل بن عمر أبو عبد الله‌ آورده: «... و قيل إنه كان خطابيا. و قد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها. و إنما ذكرنا[ه‌] للشرط الذي قدمناه»‌ (رجال النجاشي، ص416/ 1112) و یا در مورد ابن عقده علی رغم این که او را جارودی مذهب خوانده، می‌گوید: «و ذكره أصحابنا لاختلاطه بهم و مداخلته إياهم و عظم محله و ثقته و أمانته.» (رجال النجاشي، ص94/ 233) نجاشی در مقام ذکر آثار سلف اصحاب بوده، و به تصریح خودش و تصریح شیخ در مقدمه فهرست، همه این آثار متعلق به مؤلفان امامی نبوده‌اند. پس کلام محقق خویی اشکالاتی دارد. گونه‌ای دیگر از توثیقاتی که متکی به روش عمومی رجالیان و محدثان، و نه کلمات ایشان است، حکم به وثاقت راویانی است که محدثی ثقه از ایشان فراوان روایت کند، و برخی از پژوهش‌ها به نقد این نگرش پرداخته‌اند. (حسینی شیرازی و مفید، بازخوانی نظریه «دلالت اکثار بر وثاقت»). در تکمیل می‌توان افزود راویان خیلی اوقات به جهاتی غیر از حجیت نقل روایت می‌کرده‌اند: اکبری، «انگیزۀ شیخ صدوق در نقل بعضی روایات نامعتبر») @Gholow
تصحیحات عام در مقدمۀ کتب حدیث ... توثیقات و تصحیحات عام در اوایل کتب روایی نیز گرچه در بررسی سیره محدثان و ارزیابی فضای عمومی برخی راویان بی‌اثر نیست، اما باید در نظر داشت که غالباً قوت دیگر قرائن را ندارد. در این‌جا نیز معارض‌های قوی‌تر و بیشتر را باید در نظر گرفت. مثلاً در کامل الزیارات -که برخی به استناد مقدمه‌اش کل راویانش را ثقه می‌دانند- گاه در سندی عامی از عایشه چنین روایت شده: «قَالَ أَخْبَرَنِي فُلَانٌ عَنْ فُلَانٍ عَنْ عَائِشَةَ» (كامل الزيارات، ص31/ 16) و یا در در سندی ضعیف و عامی دیگر از کعب الاحبار «عَنْ خَالِدٍ الرَّبَعِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ كَعْباً». (كامل الزيارات، ص67) که بی‌شک این روات مجهول و یا متهم و یا دروغ‌پرداز نزد ابن قولویه موثق نبوده‌اند! کامل الزیارة هم مثل کتب دیگر مشتمل بر رجال ضعیف و کذاب است و برخی از اسناد آن مرفوع و و نزد مؤلف مجهول است، مانند تعابیر بسیار «عن رجل» و «عمن ذکره» و «عمن حدثه» و یا مثل دو فوق. و لذا در حیطه این توثیق اختلاف آراء به وجود آمده است. به هر حال معنا ندارد که ایشان همه رجال کتاب را توثیق کرده باشد! قطعاً سیره اصحاب همواره بر نقل از ثقات نبوده است. و حتی گاه کسی را خودشان تکفیر کرده اند و یا غالی دانسته اند و خود از او مستقیما روایت هم کرده‌اند. (اکبری، نقدی بر حجیت تعبدی روایت یک ثقه، ش2) و یا به جهاتی برخی از روایاتش را می‌پذیرفتند. (حسینی شیرازی و مفید، بازخوانی نظریه «دلالت اکثار بر وثاقت»، بخش4-1) در نمونه دیگر، مرحوم شیخ صدوق در مقدمه الفقیه (ص3) گفته است که اخبار کتاب را از مصادر مشهور می‌گیرد. ولی به هر دلیلی در روند تألیف کتاب به نحو کامل به این گفته ملتزم نبوده، و قرائن بسیار زیاد خلاف این مقدمه در دست است. مانند استفاده از منبعی مانند تفسیر استرابادی در کتاب که فارغ از اشکالات بسیاری که بدان شده است، دست کم باید گفت این کتاب ابداً بین شیعه رایج نبوده است، و شهادت صریح ابن غضائری (ص98) و اسناد متقدم گواه آن است که فقط صدوق راوی آن است. تا آنکه در حدود قرن 6 در نواحی شمال ایران و بعد در دیگر جاها رایج و مشهور شده است. وجود اخبار عامه و زیدیه در فقیه نیز در خور توجه است؛ اخباری که اسناد باقی‌مانده از بسیاری از آن‌ها در منابع امامیه هم منحصر به اسناد زیدی یا عامی است که خود صدوق در دیگر آثارش آورده است. به هرحال صدوق به گفتار دیگرش در صدوق در آوردن اخبار حجت نزد خودش نسبتاً پایبند بوده. هرچند گاهی روایاتی را به جهاتی غیر از حجیت نیز در الفقیه آورده است. (به ویژه در باب آخر کتاب). با این همه حجت دانستن روایتی توسط صدوق، نیز راه بررسی را بر دیگر علما نبسته، و هریک به بررسی خود پرداخته‌اند. در این باره نیز نگر: کلمات محدثان دوران میانی در مورد اسناد اخبار کتب خود @Gholow