این ماه، ۲۷ سال میشه که مامانم،مامانشو از دست داده.
ولی از حرفهای روزمره ش:میدونستی موهات دقیقا عین مادرجونته؟
مادر دستپختش از من بهتر بود
مادر خیلی ترتمیز بود
حتی رانندگیتم شبیه مادره!
اگه مادر بود الان کلی ذوق اینو میکرد
مادرم عاشق دامن بود و...
مادر چقدر عجیبه
چقدر واجبه🥺
متاسفانه در سالهای اخیر (کار بیرون از خانه) برای زنان جز یکی از مولفههای مهم توسعه و رشد معرفی شده و این امر بشدت باعث تضعیف شغل خانهداری و زنان خانهدار شده است.
یه دیالوگ قشنگی هست که میگه:
حرف حق میزنی عزیزم ولی، باید یاد بگیری هر حقیقتی رو تو صورت طرف مقابل تُف نکنی؛ روح و روان آدما از هر حقیقتی عزیزتره.
غروب | Ghoroob🇮🇷
رحمت ثابت کرد می تونی توی ۷ فصل سریال یکی رو آبجی صدا کنی ولی تهش باهاش ازدواج کنی.
همین میتونه ثابت کنه چیزی به عنوان دوستی عادی بین دختر و پسر وجود نداره:)))
در کودکی من از داستان سیندرلا همیشه بدم میامد چون همیشه اینو برام تداعی میکرد که کسی برای زشت ها سرنوشتی قائل نیست و اگر زیبا باشی بالاخره خوشبختی سراغت میاد. حتی اگر زحمتی براش نکشی.
اما عاشق ان شرلی و جودی ابوت بودم و هستم چون همیشه به من یادآوری میکردن که زشتی و زیبایی اهمیتی نداره تا وقتی عاقل نباشی، تا وقتی تلاش نکنی و از فرصت هات استفاده نکنی. خصوصا اینکه همیشه به من میگفتن زشت.
من اما این غزل حافظ رو در کودکی از بر کردم و این بیت تمام عمرم ذکر روز و شبم بود:
چرخ بر هم زنم ار غیرِ مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخِ فلک
سوال درست، این نیست که چقدر و چه کتابهایی خوندی.
سوال درست اینه که درنتیجه خوندن اونها، چقدر داناتر شدی، چقدر قدرت تجزیه و تحلیلت بیشتر شده، چقدر آرومتر، مهربونتر و اخلاقیتر شدی و چقدر خودت، آدمهای دیگه و جهان هستی رو بهتر شناختی.
میدونید؟ آدمیزاد باید بالاخره دلش به یهچیزی خوش باشه. باید یه نوری ببینه ته این تونل. ته این تاریکی. اگه نتونه یه روزنهای پیدا کنه، قلبش نمیکشه. کم میاره. میافته. «انا حملنا الحزن اعواما، و ما طلع الصباح». ما غم را، سالها، با خود کشیدیم. اما صبح نیامد.