eitaa logo
گروه فرهنگی شهید منصوری
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
44 فایل
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️ عهد بستم که عاشق باشم🌱🌻 تا پای جان در راه حسین باشم،🖇️🫧 اگه عاشق مهدی هستی ... هواتو داریم❣🕊️🦩 پشتیبان گروه فرهنگی: 🆔️ @Mahdavii110 ☎️۰۹۲۰۲۱۷۱۶۹۵ ما را در فضای مجازی دنبال کنید 👇 ( zil.ink/goroh_f_shahid_mansori ) و
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🏴☀️🕊🏴☀️ 🏴🕊 ☀️ 🕊 🏴 طوقي🕊 همسفر کاروان اسرای کربلا سلام کوچولو های کربلایی من کبوتری🕊 هستم که لحظه به لحظه با کاروان اسرای کربلا همراه بودم. اسمم طوقي🕊 است. بعد از اتفاقات کربلا و روز عاشورا ( در روزهای گذشته) من🕊 دیدم که آدم های زشت و بد👺 که یکی از آنها عمر بن سعد👹 بود، خانواده نورانی امام حسین(علیه السلام)☀️ و کودکان را سوار بر شتران بی جهاز کرد و آنها را بین دشمنان حرکت داد😭😭 یکی از کودکانی که همراه آنها بود، امام محمد باقر(علیه السلام)☀️ بودند که "پنج"سال داشتند. برای خانم ها و کودکان خیلی دردناک بود. آنها لحظات سختی را داشتند😔 من🕊 که شاهد تمام اتفاقات بودم، توان پرواز کردن نداشتم. برای همین در گوشه ای نشستم. دیدم که بچه ها در غم از دست دادن باباها☀️ و برادرهای نورانی شان☀️ و عمو عباس مهربان و شجاع زانوی غم بغل گرفته بودند😔😭 بچه های کوچک کنار پیکر باباها☀️ و برادرهاشون☀️ نشسته بودند. آنها گریه😭 می کردند. اما لشکریان تاریکی و آدم های زشت👹 اونقدر سنگدل بودند که حتی به بچه های کوچک هم رحم نکردند و آنها را با تازیانه می زدند😭😭 رقیه سه ساله☀️ کنار پیکر پدر نورانی شان امام حسین(علیه السلام)☀️ نشسته بود. آدم های سنگدل👹 حتی به این دختر سه ساله هم رحم نکردند. وقتی می خواستند به کودکان تازیانه بزنند😭😭 عمه زینب مهربان☀️ جلوی تازیانه های آنها می ایستادند تا به کودکان نخورد😭😭😭 وقتی این صحنه دردناک را دیدم🕊 پرواز کردم که خودم جلوی تازیانه ها بروم، تا به عمه زینب مهربان☀️ نخورد. اما انگار بعد از دیدن این همه ظلم و ستم توان پرواز کردن نداشتم😔 آدم های زشت و سنگدل👹 می خواستند، عمه زینب مهربان☀️ و بقیه خانم ها را به زور سوار شتران بی جهاز کنند. اما عمه ی شجاع بچه ها، جلوی اون آدم هاي زشت و سنگدل☀️ ایستادند. با شجاعت فرمودند: ما فرزندان پیامبر خدا☀️ هستیم. خودمان سوار بر شتران🐫 می شویم. عمه زینب صبور و مهربان ایستادند و کمک کردند و همه خانم ها سوار شترها🐫 شدند. کاش می توانستم به عمه زینب مهربان☀️ کمک کنم😭 بعد خودشان به سمت شتر🐫 رفتند، خواستند سوار شوند. امام زین العابدین، پسر امام حسین(علیه السلام)☀️ به سوی عمه زینب مهربان☀️ دویدند. زانوهايشان را خم کردند. فرمودند: عمه زینب☀️ پاتون را روی زانوهای من قرار دهید و سوار شوید. من که این صحنه ها را می دیدم، بی اختیار اشک😭 می ریختم. اندوه و غصه ام زیاد شده بود. اما امام زین العابدین(علیه السلام)☀️ بیمار بودند و عمه زینب نتوانستند، سوار شتر شوند. کاش من می توانستم کاری کنم. ناگهان دیدم، خانمی آمد و کمک کرد و عمه زینب☀️ هم سوار بر شتر🐫 شدند. بعد دیدم هم امام سجاد(علیه السلام)☀️ را بر شتر لاغری سوار کردند و به سوی شهر کوفه حرکت دادند. من هم پرواز کردم🕊 و روی شتری که رقیه سه ساله سوارش بود، نشستم... دوستان خوب کربلایی با من همراه باشید تا ادامه داستان را روزهای آینده براتون بگويم... @yaraneaftabkaraj