eitaa logo
گذر 🌱
163 دنبال‌کننده
187 عکس
69 ویدیو
22 فایل
که دنیا محلِ گذر است! . . من سیده فائزه موسوی هستم🌱 و اینجا گذری ست برای کمی نوشتن، کمی کتاب، کمی زبان انگلیسی و شاید خیلی کمی های دیگر! @Sfa_Mousavi14 . لینک ناشناس: https://harfenashenas.ir//message.php?name=SFaezehMousavi
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ خبر رسیده بود کاروان کربلا دارند برمی‌گردند مدینه. خودش جلودارِ کاروانِ استقبال از کربلا بود. تا زینبِ را دید، در آغوشش کشید. مثل قبل، مادرِ زینبِ بی‌مادر شد. زینبی که حالا غیر از مادر و پدر، خیلی‌های دیگر را هم نداشت. گذاشت دخترش توی بغلش خوب گریه کند. پا به پایش گریه کرد. زیاد گریه‌کردند. کمی که آرام‌تر شد پرسید: "پسرم حسین کجاست؟" کسی که چهار پسرش را راهی کربلا کرده بود، حالا فقط درباره‌ی پسر فاطمه(س) می‌پرسید. _"این بنی الحسین" پسرم حسین کجاست؟ زینب جواب داد: عباس شهید شد. ام البنین دوباره تکرار کرد: من از حسین پرسیدم، پسرم حسین کجاست؟ ام‌البنین خبر شهادت حسین را که می‌شنود، ناله می‌کشد، پر سوز، دردناک‌. گریه می‌کند و از هیچکدام از پسرانش سراغی نمی‌گیرد. حالا جایشان عوض می‌شود. زینب ام البنین را در آغوش می‌کشد و دلداری می‌دهد؛ و ام البنین ناله می‌کند. @Gozar1404
۲ داستان به اینجا که می‌رسد، ام البنین علم رسوایی بنی امیه را بلند می‌کند: ام البنین به اسم چهار پسرش توی مدینه چند سنگ قبر نمادین می‌سازد. هر روز با شیون و ناله می‌رود سر مزارهایشان و شروع می‌کند با آن ها حرف زدن: "عباسم، من بزرگت کرده‌ام من میشناسمت، می‌گویند لحظه‌های آخر، عمود آهن به سرت زده‌اند، من باور نمی‌کنم. تو پهلوان بودی؛ یقین دارم قبل از آن، دستان قوی‌ات را بریده‌اند که توانسته اند به سرت چیزی بزنند. عباسم تو قرار بود بلا گردان حسین باشی؛ پس چه شد که حسین شهید شد؟ شنیدم وقت رفتن تشنه بودی، شیرم حلالت مادر." آنقدر با سوز می‌گفت و گریه می‌کرد که دل سنگ هم آب می‌شد. داستان کربلا از بین حرف‌های ام البنین به گوش مردم می‌رسید. این عزاداری ها، هر روز سر یک ساعت خاص شروع می‌شد و کم‌کم جمعیت زیادی همراه ام‌البنین به سر قبرها می‌آمدند. بنی امیه داشت توی مدینه هم رسوا می‌شد. @Gozar1404
۳ ام‌البنین برای شب‌ها هم برنامه داشت. اهل بیت امام حسین در کوچه‌ای در مدینه به نام کوچه‌ی بنی هاشم ساکن بودند. ام البنین شب‌ها درِ خانه‌ی تک تک اهل بیت امام حسین را می‌زد و به دختران امام حسین که به در خانه می‌آمدند می‌گفت: آمده‌ام برای عباسم حلالیت بطلبم. خواست برایتان آب بیاورد، نشد‌. نگذاشتند. حلال کنید." اما ام البنین درِ یک خانه که می‌رسید حرف نمی‌زد، فقط گریه می‌کرد. کدام خانه؟ خانه‌ی رباب، مادر علی اصغر. @Gozar1404
گفت دیگر پسر ندارم که، ام‌البنین صدایم نکنید! @Gozar1404
رنج و عذاب هر کس به اندازهٔ «توقع» و «تعلق» اوست. توقع زیاد، تحمل را کم می‌کند و رنج را کارگر و مؤثر می‌سازد. و تعلق و وابستگی در دنیای تحول‌ها و دگرگونی‌ها، دل آدمی را مدام می‌لرزاند و آرامِ او را می‌گیرد. استاد علی صفایی حائری از کتاب «تطهیر با جاری قرآن» @Gozar1404
44.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به کجا پناه می‌بردیم اگر آغوش تو نبود مادرِ تمامِ آدم‌ها حضرت زهرا💚🌱 @Gozar1404
برایم مادری کرده‌ست حتی بهتر از مادر💚
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
34.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸کاری از گروه هنری شراب و ابریشم 🔸با صدای اهالیِ شراب و ابریشم 🔸ایده‌پرداز: ملیحه سادت مهدوی 🔸تدوینگر: سیده فائزه موسوی @sharaboabrisham
از زيارت‌نامه ي ارباب و "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" اين‌جور برمي‌‌آيد که پروردگارِ عالميان رفيق بازها را بيش‌تر دوست دارد. قدرِ هم را بدانيد. (کتاب قِيدار/ رضا اميرخانی) @Gozar1404
من فکر می‌کنم خدا برای هربنده‌ش از طرف خودش، یک یا چند نماینده روی زمین گذاشته. برای این‌که حرف‌هایی که لازمه سربزنگاه به گوش بنده‌ش برسه رو از زبون اون نماینده ها بهش برسونه، یا یه چیزایی رو که فراموش کرده، بهش یادآوری کنه. اسم این نماینده‌ها رو گذاشت رفیق. بارها، هم توی شادی‌هام هم توی غم هام، حرفهایی از دهن رفیق هام شنیدم که شک نکردم از طرف خدا بوده همون حرفایی که مثل هوا بهشون احتیاج داشتم و دنبالشون بودم. خدا خیلی مهربونه! خیلی! امشب، توی شب تولدم، خدا رو به خاطر نعمت رفیق‌های بامرام شکر می‌کنم. همون‌هایی که نذاشتن یادم بره کی‌ هستم! @Gozar1404