هدایت شده از حریر عادلی؛ سفر | عکاسی | تجربه
این همون آمریکایی هست که یک روزی پا میذاشت رو گردن مردم منطقه...
حالا مردم کویت اینگونه خلبان آمریکایی رو میگیرند و تحقیرش میکنند...
با یه چوب دستی به زانو افتاده.
@hariradeli
هدایت شده از صدای تدریس || پاک نژاد 🇮🇷
جلسه قرائت دعای توسل وختم صلوات
هرروز از ســاعـــت ۱۵ مجلس مجــــازی
قرائــت دعـــای توســـل و ختــم صـــلوات
در کانال صدای تدریس برگزار میشود.
۳.
چرا هنوز منتظریم یک نفر رو با هیبت پدرانه
که در نهایت اقتدار و آرامش قدم برمیداره توی قاب تلویزیون ببینیم و حرفاش آبی باشه روی آتیش دلمون؟
جزو اولین جاهایی از شهرمون بود که سیاه پوش شد،
همون روز اول.
.
همشهری عزیز
من اصلا شما رو نمیشناسم،
اما خواستم بگم خیلی مَشتی و بامرامی.
.
#مردم_کار_را_تمام_خواهند_کرد
@Gozar1404
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرستندهی این ویدئو یک خانم هستند از آبادان
نوشتند: واکنش بچههای محله به عکس #رهبر_شهید مون
ببینید و کِیف کنید.
@Gozar1404
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ویدئو فقط یکی از ما ۸۰ میلیون است، آن هم یک نوجوان ۱۰ ، ۱۲ ساله مان!
پُز نیست، سبک زندگیمونه✌️
@Gozar1404
گفتی پرواز کن
بال زدم ولی اوج نگرفتم
در ارتفاع معمولی با سرعت معمولی
کمی که پیش رفتم
شروع شد؛
سنگم زدند
خنجر زدند
زخم زدند
منِ معمولی هی زمین خوردم، هی بال زدم
زمین خوردم و هی بال زدم.
سخت بود.
با بال زخمی پرواز سخت بود
چشم بستم و بال زدم، فقط بال زدم
چشم که باز کردم دیوار بود و دیوار
هی تا آمدم پرواز کنم خوردم توی دیوار
هی بال زدم و هی دیوار
هی تلاش و هی دیوار
هی دیوار
راه رهایی پیدا نبود،
ای لعنت به دیوار!
.
تو خودت گفتی پرواز کن
بگو چطور پرواز کنم که هربار خواستم پرواز کنم، دیواری جلوی راهم سبز شد؟
.
حالا این منم، منِ معمولی که عالی بودن را بلد نیست
این منم و دیوار
این منم و بال زخمی
این منم
محکوم به نشستن، به بال نزدن، به تماشا...
این منم و خاطرهی پرواز
.
یا پرواز را از خاطرم پاک کن یا درِ قفس را باز!
✍سیده فائزه
@Gozar1404
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید.
رهبرشهیدمون با دلجوون ها چیکار کردن🖤
این بار از شهرکرد.
هدایت شده از «امین»
✍️«به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیباللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگیام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!
قدم برداشتی؛ گفتم عجب سروی، عجب ماهی!
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله میرفتیم، آه ای قافلهسالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سر راهی
غمت سنگینتر از تاب من است و چارهای هم نیست
به دوشش میکشد اینبار کوهی را پر کاهی
دلم میسوزد و میسوزد و میسوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتشفشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیتاللهی
شاعر: «آقای میلاد حبیبی»
@khamenei_poems