در لغت نامهها برای تعریف کلمهی "خبر" یا news آمده است:
"مطلبی دربارۀ یک رویداد جدید"
یعنی وقتی خبری را دوباره میشنوی، دیگر در واقع خبر نیست، چون نو نیست!
ولی یک خبر هست که هربار میشنویم برایمان خبر است، تازه، داغ، باور نکردنی، مثل بار اول شنیدنش!
یک خبر که وقت شنیدنش، نفس برای چند لحظه متوقف میشود تا هضمش کنم!
یک خبر که یک خبر نیست، خبرِ هزاران مصیبت است...
خبرِ رفتن تو...
خبر رفتن تو!
خبر تشیع تو!
تو مگر کِی رفتی که ما بیاییم مشایعت تو؟
آقای عزیزِ مردمِ ایران؟
چرا کهنه نمیشود این نو؟
چرا سرد نمیشود این داغ؟
@Gozar1404
یکی نیست بهش بگه ما به خاطر تو نیومدیم خیابون که به حرف تو از خیابون بریم!
#قالیبافِخیالباف
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر روی سنگ مزارت یک جمله بنویسند:
اینجا مزار کسی است که آمریکا را خاک بر سر کرد
@Gozar1404
هدایت شده از دکتر رسول بخشی دستجردی
🔷آیا میدانید خانم حسینیِ محله هرندی کیست؟
مشهد زیارت رفته بودم که اطلاع دادند فعالین فرهنگی محلات هدفِ آسیبپذیر در قم نشستی دارند. من هم باید میرفتم.
از خانواده خداحافظی کردم.
زیارت وداع خواندم و از برادر اذن گرفتم تا به زیارت خواهر بروم.
جلسه با ارائهٔ اساتید مختلف تا نماز ظهر پیش رفت.
نماز را خواندیم و ناهار را سرسری خوردیم تا بخش دوم برنامه شروع شود.
بخش دوم ارائهٔ تجربیات بچهها بود از محلات خودشان، در استان و شهری که از آن آمده بودند...
تجربیات ارزشمندی را شنیدم.
بچهها خاطراتشان را هم میگفتند؛ بعضی از آنها طنز بود، مانند نوجوان هفدهسالهای که بعد از به در بسته خوردن درخواستهایش از شهرداری، برای کمک به برگزاری هیئتشان گشته بود و مادرزن معاون شورای شهر را پیدا کرده بود و از طریق او توانسته بود چند عدد پارچه و مجوز برگزاری هیئت در پارک محله را بگیرند.
از بیپولی در کار فرهنگی هم بشدت گلایه میشد.
تعدادی از بچهها میگفتند: «درست است که فعال محلات حاشیه هستیم، اما فکر نکنید پولداریم... ما اصلاً برای جلسه نیامدیم. به ما گفتند پول بلیط میدهید، آمدیم زیارت حضرت معصومه.»
برخی از حرفها هم بغضآلود بود، مانند جوانی که میگفت: «با کفشهای رفیق شهیدم آمدهام؛ رفیقی که در دیماه تکهتکه شد...» یا دیگر مجاهدی که چفیه شهید صدرزاده در هنگام شهادت را دور گردن دارد.
اما تیر آخر را یکی از برادران تهرانی زد.
از محلهٔ هرندی تهران آمده بود؛ محلهای بهشدت آسیبپذیر در قلب تهران، از قتل و جنایت تا تأمین شیشهٔ کل تهران با کوچهٔ خورشید معروفشان، و دیگر آسیبهایی که شأن اینجا اَجَلّ از گفتنشان است.
در این محلهٔ مستضعف، یک خانمی سالها میآمدند و کار فرهنگی میکردند. در همان کوچهٔ خورشید کلاس قرآن گذاشته بود.
به ما میگفت: «خانم حسینی هستم.»
راوی میگفت: «خدا شاهد است من نمیگذارم مادر و خواهرم به این منطقه رفتوآمد کنند، اما این خانم اینجا منشأ اثر بود.»
محمد انصاری آمده بود زمین چمن محله کلاس فوتبال گذاشته بود.
این خانم هم پسرش را برای ثبتنام آورده بود.
یک روز محمد انصاری گفت: «کفش فوتبال بیار.»
پسربچه گفت: «آقای انصاری، من فقط یک جفت کفش دارم. با اون فوتبال میرم، مهمونی میرم، مدرسه میرم و...»
این خانم حسینی بعد از جنگ رمضان دیگر نیامد، چون همان روز اول شهید شد.
ما بعدها فهمیدیم که خانم حسینی محلهٔ هرندی، شهیده حدادعادل کشور ایران است!
همسر رهبر انقلاب!
پدرشان آقای حداد آمده بودند هیئتمان عاشورا، گریه میکرد و میگفت: «به خدا نمیدانستم میآید هرندی!»
بعد از شنیدن این روایت گیج و گنگ هستم. دلم میخواهد زار بزنم. از خودم خجالت میکشم. غصه میخورم...
احوالاتم دگرگون است. رهبر شهیدمان بهدرستی که با خانواده و مال و جانش در راه خدا جهاد کرد. ما تا ابد شرمندهٔ او هستیم. مایی که خودمان را فعال فرهنگی میدانیم، تا ابد شرمندهٔ رهبر شهید و امام حیّ هستیم.
اینها عامل ناراحتی و شرمندگی است، اما در روایت الهی سند افتخار ما هم هست.
او حکم جهاد تبیین و محرومیتزدایی داده و خانوادهاش جلوتر از همه پیشقدم بوده. جلوتر از مایی که قرار بود جانفدایش باشیم.
امیرمهدی جعفری/چهارشنبه ۱۰ تیر/قم
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ
اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لَنا وَ لِوالِدَیَّنا
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها
گاهی به رضا امیرخانی فکر میکنم. به سوپر قهرمان من در نویسندگی. به نویسندهای که از نوجوانی کتابهایش را میخواندم.
به اینکه از ۹ آذر ۴۰۴ بعد از حادثهای توی کماست.
به اینکه ۱۰ آذر، کسی که امروز داغش به دلمان است زنگ زده و جویای احوالش شده.
به اینکه چقدر به قول خودش "رهبر" را دوست داشت و حالا...
به اینکه اگر به هوش بیاید بفهمد نقش اول روایت "داستان سیستان" دیگر بینمان نیست بازهم دلش میخواهد به هوش باشد؟ یا مثل ما ترجیح میدهد نباشد نبیند؟
به امیرخانی فکر میکنم
به جای خالی روایتهایش در این روزهای سنگین...
@Gozar1404
استادی داشتم که میگفت دیدار آقا رفتن که هنر نیست، هنر اینه جوری روی خودت کار کنی که آقا دعوت کنه بری دیدنش، اینطوری یعنی آقا رو وقتی میبینی که ازت راضیه.
این فکر میتونست زندگی آدم رو عوض کنه!
.
.
من تا بودین، نشد کسی بشم که دعوتم کنید😭
ولی از حالا بیشتر تلاش میکنم که به چشمتون بیام و منو دعوت کنید به دیدنتون بیام.
عزیزِ شهیدم🖤
@Gozar1404
از شهرستان ما اتوبوس گذاشتن برای اعزام به مراسم تشییع آقا.
اگه خانمی قصد شرکت داره باید حتما با یک آقا از محارمش بیاد.
تنها باشه امکان ثبت نام نیست!
خب خانمی که قراره با محارم راهی بشه که نیاز به اتوبوس و کاروان نداره! با هر وسیلهای میتوانه راهی بشه!
راحت بگین خانم نمیبریم!
#اندر_مصائب_خانم_بودن
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که کشت امام مرا چرا نکشیم
که ننگ ماست اگر قاتل تو را نکشیم
از این به بعد کفن، جای جامه بر تن ماست
قسم به خون تو، قتل ترامپ گردن ماست