یکی از همکارها قبل از حرکت میگفتن خواهرشون خیلی دلشون میخواسته بیان ولی ظرفیت همهی اتوبوس های اعزامی از شهرکرد پر بوده و حتی یک ظرفیت خالی نداشته!
از مسئول ثبت نام دانشگاه خواسته بودن اجازه بدن خواهرشون رو ثبت نام کنن ولی ظرفیت تکمیل بوده و باز هم نشده.
اما سوار اتوبوس که شدیم دو نفر از ثبت نامی ها نیومده بودن، و جاشون خالی بود، و همکارم با اجازه مسئول کاروان با خواهرشون تماس گرفتن و خبر دادن میتونن با ما بیان.
اینطور شد که یک خانم در کمتر از ۱۰ دقیقه آمادهی یک سفر یک روزه شد!
یکی از همسفرها توی اتوبوس نذری پخش میکنن، اونم چی، گیلاس!
واقعا گیلاسهای شیرینی بود!
قبولشون باشه ان شاءالله
شیشهی پشت یکی از ماشینا با خط بزرگ نوشته شده بود جونم رفت
راست میگفت
جون همهمون رفت😭
روانشناس گفته بود باید حتما تابوت باباشو ببینه که باور کنه دیگه نباید منتظرش باشه...
.
.
نشونم بدین، شاید باورم بشه😭
اما جمعیت خیلی زیاد بود...
اونقدر زیاد که نماز شهدا جمکران خونده شد ولی تا حرم حضرت معصومه وصل بود